|
در حکومت ملاها انسان یعنی برده!

نویسنده: محمد محمدی
Mohamdi_m1983@yahoo.de
گذری بر وقایع سه ماه گذشته با توجه به بازتاب داخلی و جهانی
اتفاقات بیانگر این است که رژیم ولایت فقیه بر سر دوراهی قرار
گرفته،یا آشتی با مخالفان درون حکومتی (احتمالش بیشتر است)یا تکمیل
کودتاه و خارج ساختن آنها در حکومت که انتخاب هریک از این دو مسیر
نمی تواند طول عمر رژیم را آنچنان که سران آن در دل آرزویش دارند
ضمانت کند.اگر آشتی باشد برای بقای بیشتر،باید خواستههای جامعه
ایرانی را در نظر بگیرند باتوجه به ساختار سیاسی رژیم، قانون اساسی و
رهبران آن این امر امکان پذیر نیست.در این صورت باز هم مردم به
خواستههایشان نرسیدهاند و رسیدن به خواسته با توجه به اینکه
اصلاح طلبان با حکومت آشتی کردهاند اتمام حجتی است که اما و اگرها،
برای عدهای که اندکی خوش باوری به اصلاح طلبان اسلامی دارند از بین
می رود. اما تکمیل کودتاه هزینه سنگین تری برای حکومت دارد جدا از
اینکه از موافقان خود کاسته و به مخالفان خود می افزاید.در این میان
مشکل اصلی کسانی هستند که در قدرت بودهاند و در 30 سال اخیر رشته
قدرت خود را تنیدهاند.به همین خاطر است که لحن سران حکومت نسبت به
روزهای اول اعتراضات خیابانی کمی آرام تر شده است.
موج اعتراضات میلیونی مردمی در روز بعد از انتخابات اگر چه با جرقه
تقلب در انتخابات آغاز شد،اما بر کسی پوشیده نیست که این حرکت در
روزهای بعدی بخصوص بعداز فتوای خامنهای در نماز جمعه 26 خرداد مسیر
مشخص خودش را انتخاب کرد.مسیری که در طول 30 سال اخیر اقشار مختلف
جامعه در جنبشهای کارگری،دانشجوی،زنان،ملیتها و اقلیتهای مذهبی و حقوق
بشری برای رسیدن به خواستههای انسانی، آزادی و دمکراسی مبارزه
کردهاند.هم صدای در بین این جنبشها در اعتراضات و هم زمان با آن حمایت
اپوزسیون خارج از کشور با شعار وحدت عمل امید دیگری به مدافعان آزادی
و دمکراسی در ایران داد.اگر چه در این میان شک و تردیدهای در میان
عدهای با این مضنون که جنگ،جنگ قدرت است و روا نیست مردم در این جنگ
قدرت حاکمان قربانی شوند اما این نوع نگرش نتوانست موافقان زیادی را
دور خودش جمع کند.مشکلی که در این میان وجود داشته و دارد،نبود رهبری
واحد جنبش است.هرچند در ابتدا این رهبری ناخواسته بردوش آقای موسوی
افتاد اما هم چنان که قبلا هم گفتیم با توجه به خصوصیات و اعتقادات
شخص موسوی و حتی دوستانش،این مسولیت بر دوش آن ها سنگینی می کرد و
متاسفانه هم چون دوستان دیروزی و دشمانان امروزیشان که به رای
جامعه بهای نمی دهند آنها هم نتوانستند از این پتانسیل بوجود آمده
استفاده کنند.در چنین شرایطی بود که بدلیل اینکه جنبش میلیونی مردم
از فکری واحد و رهبری واحدی خط نمی گرفت به مرور زمان آرام شد.ولی
فراموش نکنیم آنچنان که این جنبش نتیجه تغییر و تحولات یک روزه مثلا
اعتراض به نتیجه انتخابات نبود.اگر چه امروز ما عملا شاهد حضورش در
خیابانها نیستیم اما در لایههای مختلف جامعه اطلاع رسانی می کند و
سازماندهی می شود. متاسفانه در نبود رهبری واحد است که کسانی چون
آقای گنجی باید آن را فقط مختص به جنبش سبز بدانند، و سلطنت طلبها و
مجاهدین خلق هم فرصتی پیدا کنند و از آب گلالود ماهی بگیرند.
برگزاری دادگاه نمایشی زندانیان اخیر آنهم بصورت فلهای و حضور 100
نفر در یک دادگاه نماینگر این مطلب است، حاکمی که خود را نماینده
خدا برا زمین بداند،مردمان رعیت و ملک خود،بیش از آن انتظاری نمی
رفت.رهبران اصلاح طلب چه آنانی که در زندان هستند و چه آنانی که در
بیرون نظارهگر دادگاه نمایشی رژیم، هرگز چنین روزهای به فکرشان نمی
رسید که خودشان قربانی سیاستهای شوند که با حمایت آنها 30 سال است
هزاران بیگناه و آزادی خواهی را قربانی کرده است.فراموش نکنیم که
افرادی چون موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی سالهاست بر مسند قدرت این رژیم
بودهاند و حکمرانی کردهاند. حتی کسی چون هاشمی که این روزها رابین
هوت ایران شده است تا اکنون هم اگر اول نباشد شخصیت دوم نظام هست.طنز
روزگار آنجایی است که عدهای خوش باور آنانی که ادعای روشنفکری و
روشنگری دارند،امید به فتوای ملاهای قم و نسخه این شخصیتها بستهاند
تا به حساب اینکه این رهبران اصلاحات و مراجع در دل جامعه جایگاه و
مقامی دارند،و دمکراسی و آزادی برای مردم ایران به ارمغان می
آورند.اما گویا فراموش کردهاند اگر کسانی از این شخصیتها هر از گاهی
سخنانی در نقد رهبران حاکم می زنند،اگر منافع خودشان در خطر نباشد،این
چند کلمه سخن هم بر زبان نمی آورند.البته لحن همه آنها در نفی
جمهوری اسلامی نیست،بلکه در اعتراض به دوستانشان است،که عرصه قدرت
را برای آنها تنگ کردهاند.همه آنها هم حکومت و هم اپوزسیون حکومتی
اگر در مواردی چون ولایت فقیه که این هم در اعتراضات اخیر به آن
اضافه شده است و علنا هم حرفی از آن نمی زنند،در اصلیت نظام،سیاستی
مشترک و واحد دارند.تا زمانی که سیاست آنها در مواردی چون تغییر قانون
اساسی،سکولاریزم،حقوق بشر،برابری و... مشخص نباشد،امید و اطمینانی بر
گفته آنان نیست.پس لازم است نیروهای آزادی خواهی که سالهاست برای
تحقق این خواستهها مبارزه می کند در پیشبرد اهداف جنبش نقش رهبری
اعمال کنند و در همه زمینهها روشنگری کنند.
متاسفانه امروز سیاستی هم در داخل و هم در اپوزسیون خارج از کشور در
حال شکل گیری است که به نظر نگارنده بیشتر در مسیر هدف های رژیم
است.تاریخ 30 ساله رژیم آخوندی حوادث به مراتب فجیعتری از چیزی که
امروز در محافل خبری به عنوان تجاوز به دختران و پسران و کشتن در زیر
شکنجه و هم چنین اعتراف گیری تلویزیونی داشته است.فجایعی که امروز
از زبان کسانی چون کروبی و موسوی بیان می شود در بدو تولد این رژیم
آغاز شدهاند و در طول این 30 سال سیستماتیک ادامه داشته است.تواب
سازی،کشتار دهه شصت،ترور شخصیتهای سیاسی و روشنفکر ایرانی هم در داخل
و هم در خارج در دهه هفتاد، بانام برگشتن به تفکرات خمینی در دهه 80
و ظهور احمدی نژاد،تا جایی که حتی به حریم خصوصی خانوادهها هم رحم
نکردهاند.اینها همه در طول این سی سال وجو داشت اما دریغ از اعتراض
کسانی چون موسوی که در زمان او،اوج فجایع غیر انسانی در زندان های
رژیم اتفاق افتاد.یا خود کروبی که در زمان ریاست او در مجلس هزاران
جوان دانشجو، کارگر و زنان آزادی خواهی هتک حرمت شدند اما این آقایان
نهتنها به عنوان مسول کاری نکردند حتی بعضا هم نوا با حکومت در
ارتکاب این جنایتها شرکت کردهاند.همه این جنایتها محکوم است.لازم است
قربانیان 30 ساله وحشیگری رژیم درباره جنایاتی که در طول این 30
ساله اتفاق افتاده است روشنگری کنند و همه اینها بعنوان سندی برای
دادگاه های بین الملی در محکوم کردن رژیم آماده کنند.این روزها که
رژیم از طرف کشورهای دیگر دنیا غیر مشروع شناخته شده و بسیاری از این
کشورهای دمکرات هم صدای خود را با جنبش مردمی ایران بیان کردهاند،باید
با چنین اقداماتی عرصه بین الملی را هرچه بیشتر برای مانورهای سیاسی
سران رژیم تنگ کرد.اگر در سالهای اول جلوی سرکشی های رژیم گرفته می شد
امروز دیگر این رژیم نمی توانست علنا و در خیابان جلوی دوربین به قلب
جوانان ایرانی شلیک کند.شرایط کنونی تلنباری از جنایتهای سالهای گذشته
است که امروز به این رژیم و فرد خامنهای اجازه می دهد به دلیل
اینکه نماینده خدا در زمین است و مردم هم رعیت او،ابای از انجام چنین
جنایتهای ضد انسانی نداشته باشد.اما موضوع سیاست خوشباوری به شخص یا
ملاهای قم یا فرماندهان سپاه که در جنگ ایران و عراق شرکت
داشتهاند،سیاستی بس عبث و بیهوده است.سیاست غلطی که در روزهای
انتخابات از طرف عدهای به عنوان سیاسی و روشنفکر به کار گرفته شده
است.
مشکل اساسی جامعه شرق زمین قهرمان سازی است و این برای جامعه ایرانی
بیشتر صدق
می کند.دوران ملی شدن صنعت نفت و و برگشتن شاه پس از
کودتا 28 مرداد، روزهای آغا انقلاب مردمی و مقدس کردن شخص خمینی تا این
اواخر و کعبه آمال ساختن از کسانی چون کروبی،موسوی و حتی هاشمی
رفسنجانی،همه گویا این حقیقت است که جامعه ما برای بیرون آمدن از
چاله خود را در چاه می اندازد آنهم با طناب قهرمانی که خود
ناخواسته برای برون رفت از بحران برای جامعه می سازد. این روزها
عدهای هم نشستند سلطان مابانه برای چهار خط نوشتهای که سخن فرد فرد
جامعه ایرانی است به به و چه چه می گویند که این سخن مرجع دینی
است و بیشتر روی جامعه تاثیر دارد.
بیش از 65% جامعه 70 میلیونی ایران را افراد زیر 35 سال تشکیل می
دهند،افرادی که چند درصدی از آن در روزهای انقلاب کمتر از 5 سال سن
نداشتند.افرادی که در طول حیات جمهوری اسلامی به معنای کامل کلمه با
دین و سیاست اسلامی آشنا شدهاند.نگاهی به آمار جوانانی که اعتقاد به
دین دارند یا تغییر دین می دهند داشته باشید،نگاهی به اخلاق و سلایق
جوانان ایرانی،به طرز پوششان و به نوع گفتار و کردارشان داشته
باشید.اینها با اخلاق اسلامی که در طول این 30 ساله هم از طریق
مدرسه و تلویزیون و نهادهای پرورشی، آموزش داده می شد منافات
دارد.لازم است دوستان به عنوان روشنفکر جامعه راهی که پدران ما و
خود آنها در انقلاب 57 خطا رفتن برای جوانان نسخه پیچ نکنند.مسیر
جنبش آزادی خواهی مردم مشخص بوده و هست،هدف ها و خواستهها همه
بیانگر این مطلب است که جامعه ایرانی دیگر توان پذیرای حکومت دینی
دیگر، با اصلاحات و بی اصلاحات اسلامی را ندارد.
در حکومتی که انسان های آن آنچنان که مقامات بالا به هر
دلیلی،سکولار،ضد انقلاب،زن،کارگر، دانشجو،روشنفکر تشخیص دهند و بدترین
برخوردها را در حق آنها انجام دهند،و آن را در راه رضای خدا و
پیغمبرشان بدانند و بر پایه شرعشان آن را قانونی کنند.در چنین حکومتی
همه انسانها با هر پست و مقامی برای سران حکومت بسان بردهای هستند
که هر کاری دلشان بخواهد برسر آنها خواهند آورد.خاطرات روزهای سخت
زندان از زبان هزاران جوانی بسان علی که در طول این سی ساله از چنین
جنایتهای در زندان برخوردار بوده است به آپارتاید انسانی در رژیمی
که نماینده خدا بر زمین است پی خواهیم برد.
|