|
|||||||||
|
|||||||||
|
روابط ایران و آمریکا از آغاز تا اکنون
محمد محمدی هرچند رابطه ایران با آمریکا تاریخی بیش از صدو پنجاه سال دارد اما این تاریخ فراز و نشیبهای طولانی داشته است.آمریکایی ها همچون سایر کشورهای غربی که در پی گسترش مستعمره خود در شرق و بخصوص خاورمیانه بودند،در سالهای پایانی صده نوزدههم پا به این کشورها و بخصوص ایران گذاشتند. استراتژی جغرافیای ایران که پل میان شرق و غرب بحساب می آمد، بیشتر از کشورهای دیگر مورد توجه کشورهای غربی قرار گرفت.با این وجود کشف نفت در اوایل صده بیست ارزش و اعتبار ایران را برای دول خارجی دو چندان کرد.در دو جنگ جهانی این ارزش استراتژی برای دول خارجی ثابت شد. علت شکست نازی ها در برابر شوروی در جنگ جهانی دوم جدا از سرمای شدید سیبری تامین آزوقه سربازان شوروی بود که از طریق خط آهن ایران (جنوب،شمال) توسط کشورهای هم پیمان شوروی تامین شد.نوشته زیر گذری کوتاه بر روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا دارد. جاستین پرکینز اولین آمریکایی است که در تاریخ به ایران سفر کرده است. در سال 1850 امیر کبیر به حاجی میرزا احمد خان مصلحت گذار(سفیر) ایران در استانبول دستور داد با جورج مارشال وزیر مختار ایالات متحده آمریکا در عثمانی درباره انعقاد قراردادی بین دو دولت وارد مذاکره شود. این مذاکرات در 19 اکتبر سال 1851 منجر به انعقاد عهد نامه مودت و کشتیرانی گردید. بر اساس این عهدنامه، روابط بازرگانی و کنسولی بین دو کشور و حق آزادی کشتیرانی در رودخانههای دو کشور برقرار شد. همچنین شرط دولت کامله الوداد میان دو کشور به رسمیت شناخته شد. عهد نامه جدیدی در 13 دسامبر سال 1856 و پس از عزل امیر کبیر میان دو کشور منعقد شد. در آن زمان انگلستان مانع گسترش روابط ایران و آمریکا بود.در سال 1870، ناصرالدین شاه اجازه تاسیس نخستین مرکز مسیونری مذهبی را به آمریکاییها داد به این شرط که فعالیتهای این مرکز تنها شامل ارمنیها و مسیحیان مقیم تهران شود، آنان اولین مدرسه دختران را در تهران ساختند. با این حال مسیونرها از سالها قبل در ارومیه نیز فعالیت های فرهنگی و مذهبی گسترده ای را پیاده نموده بودند. در ژوئن سال 1883 آمریکا اقدام به تأسیس کنسولگری در ایران کرد و دیپلمات ارشدی به نام ساموئل گرین بنجامین به تهران فرستاد. دولت ایران هم نخست در سال 1856 ميرزا ابولحسن شيرازی، و سپس در اکتبر سال1888 میلادی حاج حسینقلی خان صدرالسلطنه، فرزند میرزا آقاخان نوری را به عنوان نماینده رسمی به آمریکا فرستاد. وی به نام حاجی واشنگتن در تاریخ ایران ماندگار شدهاست. روابط در حد سفیر بین دو کشور در سال 1944 برقرار شد. والاس موری (Wallace Murray) که در سالهای دهه 20 میلادی دیپلمات ارشد (Charge d'Affaires) آمریکا در ایران بود، از نخستین سفیران این کشور در ایران شد. هوارد کانکلین بسکرویل (Howard Conklin Baskerville) (متولد 10 آوریل 1885و در گذشته 19آوریل 1909) معلم آمریکایی مدرسه مموریال در تبریز بود. باسکرویل در مدرسه تاریخ عمومی درس میداد، اما به خواست شاگردان مدرسه و معلمان مدرسه تدریس حقوق بینالملل را نیز بر عهده گرفت. در همان دوران مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای اعاده مشروطیت به پاخاستند و به دنبال این حوادث دستهای در تبریز به نام فوج نجات تشکیل شد. باسکرویل که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به جای نقالی تاریخ مردگان تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. او رهبری گروهی از سربازان دانش آموز، برای شکستن محاصره تبریز را بر عهده داشت. در 30 فروردین 1288 در نبرد سنگینی که بین مشروطه خواهان و فوج نجات در گرفت، براثر شلیک گلولهای به سینهاش کشته شد. ایرانیان بسکرویل را ستایش کرده و او را شهید میدانند. او در گورستان مسیحیان ارمنی تبریز به خاک سپرده شدهاست، امروزه جهانگردان و مردم عادی را از دیدار آزادانه از مزار وی باز میدارند. با این همه، برخی علاقمندان ناشناس به طور متناوب سنگ مزار وی را با گلهای تازه تزیین میکنند. امروزه تندیسی از او در خانه مشروطه تبریز به عنوان یک شهید قرار داد. در سال 1910 و در جریان تشدید رقابتهای استعماری میان روسیه و بریتانیا، دولت وقت ایران، مورگان شوستر و 4 مستشار آمریکایی را برای دارایی و خزانه داری کشور استخدام کرد. وی در 10 مه سال 1911 وارد تهران شد و اصلاحات گسترده مالی را به مرحله اجرا گذاشت. نخستین اقدام شوستر گذراندن قانونی برای تمرکز درآمد گمرکات بود. بر اساس این اصلاحات، عواید گمرکات ایران ابتدا به خزانه دولت ریخته میشد و سپس سهم روسیه و بریتانیا از عواید گمرکات شمال و جنوب پرداخت میشد، درحالیکه پیش از آن عکس این رویه بود.اقدام شوستر موجب خشم روسها شد و دولت روسیه در 29 نوامبر 1911 به ایران اولتیماتوم داد ظرف 48ساعت شوستر را برکنار و از ایران اخراج کند. در 24دسامبر 1911 مجلس شورای ملی، تن به رای عزل وی داد. شوستر پس از اینکه در بهمن 1290 ایران را ترک کرد به آمریکا بازگشت و در کتابی بنام (اختناق ایران) شرح مفصل این ماجرا و تجربه خود در ایران را نوشت. در جریان برپایی کنفرانس صلح ورسای، هیات نمایندگی آمریکا از حضور نمایندگان ایران در کنفرانس حمایت کرد اما این درخواست با مخالفت شدید بریتانیا مواجه شد. این کشور همچنین پس از انتشار خبر عقد قرارداد 1919 وثوق الدوله – ساکس، اعتراض شدید خود را از نقض حاکمیت ملی ایران ابراز داشت. این نخستین بار بود که آمریکا از سیاست انزواطلبی خود در مساله خاورمیانه عدول کرد. در جنگ جهانی اول علیرغم اعلام بی طرفی دولت ایران نیروهای متخاصم از جنوب و شمال وارد ایران شدند و بخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران صرف تأمین سپورسات ارتش بریتانیا شد که در نتیجه به کاهش شدید مواد غذایی در داخل ایران انجامید. عجیبتر اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد. بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و نتیجه این اشغال شروع قحطی بزرگ 1917 - 1919 بود که منجر به مرگ میلیون ها نفر از مردم ایران در آن سالها شد. با پیروزی انقلاب 1917 روسیه بار دیگر توجه دولت وقت ایران به استخدام کارشناسان مالی آمریکایی جلب شد. این بار آرتور میلسپو به عنوان رئیس مالیه استخدام شد. وی در سال 1301خورشیدی در راس یک هیات کارشناسی وارد تهران شد و تا سال (1927) در راس اداره مالیه ایفای وظیفه نمود. اما از آنجا که اصلاحات مدنظر وی با منافع برخی از افراد متنفذ مغایرت داشت سرانجام به کناره گیری وی و ترک ایران انجامید. با آغاز جنگ جهانی دوم بار دیگر در حالی که ایران بی طرفی خود را اعلام کرده بود، در سوم شهریور سال 1320 کشور ایران به دست آمریکا و انگلیس و روسیه اشغال شد، رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش (محمد رضا شاه پسر رضا شاه) واگذار نمود. محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. گزینه اصلی بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا) بود. ولی در نهایت با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به افریقای جنوبی تبعید شد.تا اشغال خاک ایران توسط نیروهای متفقین مناسبات ایران و آمریکا در حد روابط فرهنگی و اقتصادی باقی ماند. آمریکاییها که از مدتها قبل به توسعه منابع نفتی ایران علاقه مند شده بودند در زمان نخست وزیری قوام السلطنه مذاکره با تهران را برای عقد قراردادی آغاز کردند. در آبان سال (1921) شرکت استاندارد اویل آمریکا با دولت ایران قرارداد بست که به موجب آن امتیاز بهره برداری از معادن نفت 5 استان مرکزی ایران به مدت 50سال به این شرکت واگذار میشد. اما اعتراض شدید دولت های روسیه و بریتانیا موجب انصراف تهران از معامله با آمریکاییها شد. تلاش شرکت نفتی سینکلر در سال 1303 نیز در پی وقوع مرگ رابرت ایمبری کنسولیار سفارت آمریکا در تهران در جریان واقعه سقاخانه در خیابان شیخ هادی بی نتیجه ماند. وی که مشغول عکس برداری از مراسم تجمع مردم تهران بود به بهانه توهین به مقدسات کشته شد. دولت ایران در پی این حادثه از واشنگتن عذرخواهی و ضمن پرداخت غرامت، 3 تن از قاتلین را اعدام کرد. در زمان سلطنت رضاشاه، یک حادثه کوچک رانندگی توسط وزیر مختار ایران در واشنگتن به قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور منجر شد. گویا غفار جلال علا (جلال السلطنه) در سال 1314 به دلیل عدم رعایت قوانین رانندگی در آمریکا بازداشت شد، اما پس از پی بردن آمریکاییها به هویت نامبرده وزیر مختار ایران بلافاصله آزاد گردید. رضاشاه که منتظر عذرخواهی آمریکاییها بود پس از اجابت نشدن این خواسته دستور احضار وزیر مختار و تعطیلی سفارت ایران را صادر کرد، لیکن دولت آمریکا از تعطیلی سفارت خود در تهران خوداری کرد. این ماجرا سرانجام با اعزام نماینده ویژه فرانکلین روزولت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در سال (1939) و عذرخواهی رسمی آمریکاییها خاتمه یافت. پس از آن سفارت ایران در واشنگتن بازگشایی شد. درپی حمله متفقین به ایران در 3 شهریور 1320 رضا شاه از آمریکاییها کمک خواست اما به دلیلی سردی رورابط میان تهران و واشنگتن در خصوص ماجرای وزیر مختار ایران در آمریکا این درخواست مورد توجه فرانکلین روزولت قرار نگرفت. البته در جریان کنفرانس تهران ایالات متحده آمریکا بریتانیا و اتحاد شوروی استقلال ایران را به رسمیت شناختند. متفقین برای سروسامان دادن به وضعیت اقتصادی ایران و همچنین تسهیل ارسال کمک به روسها با استخدام مستشاران مالی موافقت کردند. بدین ترتیب باردیگر آرتور میلسپو راهی ایران شد. اما این بار نیز وی نتوانست اقدام اساسی در وضعیت مالی ایران ایجاد کند و در سال 1323 تهران را ترک کرد. ایالات متحده آمریکا در طول جنگ جهانی دوم حدود 45 میلیون دلار در چارچوب قانون وام و اجاره به ایران پرداخت کرد. همزمان برخی از شرکتهای نفتی آمریکا برای سرمایه گذاری در نفت ایران اعلام آمادگی کردند اما از آنجا که درخواست آمریکاییها موجب طرح درخواستهای مشابه از سوی روسها و انگلیسیها میشد دکتر محمد مصدق در مجلس شورای ملی سیاست موازنه منفی برای پرهیز از واگذاری هرگونه امتیاز نفتی به خارجیان تا پایان جنگ جهانی دوم را مطرح کرد. پایان جنگ جهانی دوم ضرورت خروج نیروهای متفقین از ایران را مطرح کرد. استالین به بهانههایی از خروج ارتش سرخ از شمال ایران خودداری کرد. مذاکرات علی قوام (قوام السلطنه) در مسکو بی نتیجه ماند و ایران مجبور شد به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کند. در واکنش به این اقدام اتحاد شوروی از حکومت های آذربایجان و کردستان که استقلال خود را اعلام کرده بودند حمایت کرد. هری ترومن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در 1 فروردین 1325 (1946) اولتیماتوم داد در صورت خودداری شوروی از خروج نیروهایش از ایران ایالات متحده آمریکا نیز اقدام به بازگرداندن نیروهایش خواهد کرد. نگرانی استالین از برخورد نظامی با آمریکا که در آن زمان تنها کشور دارنده بمب اتمی بود سرانجام شوروی را به خروج از ایران وادار کرد. روابط نظامی ایران و آمریکا رو به فزونی گذاشت. در 30 خرداد 1326یک قرارداد 10 میلیون دلاری فروش سلاح با ایران به امضا رسید که ارزش واقعی آن حداقل 70 میلیون دلار بود. در 14 مهر 1328 کنگره ایالات متحده آمریکا قانون کمک به دفاع مشترک را به تصویب رساند و مبلغ 27 میلیون دلار کمک نظامی در اختیار ایران قرار داد. در 4 مرداد 1329 کنگره اصلاحیهای به قانون دفاع مشترک افزود و ایران را از رده کره جنوبی و فیلیپین خارج ساخت و در ردیف ترکیه و یونان قرار داد که مجموع 131 میلیون دلار کمک نظامی به این سه کشور اختصاص یافته بود. کودتا 28 مرداد1332 ملی شدن صنعت نفت از طرف حکومت مصدق تنش در روابط ایران و بریتانیا، ترس از به خطر افتادن منافع آمریکا در ایران و حوزه خلیج فارس این دو کشور را بر آن وا داشت تا در کودتای حکومت قانونی مصدق را ساقط کنند.باروی کار آمدن آیزنهاوار در آمریکا ،برادران دالاس ، جان فاستر دالاس و آلن دالاس،از ماموران بلند پایه سازمان امنیت آمریکا با کمک دوستان انگلیسی خود نقشه عملیات آژاکس(کودتای 28 مرداد سال 1332) را طراحی کردند و کرملیت روزولت جوان 37 ساله و افسر بلند پایه سیا، با پشتوانه تجربه قابل توجه در خاورمیانه و نوه رئیس جمهور تئودور روزولت برای سرپرستی عملیات انتخاب شد. روزولت در 19 جولای سال 1953به ایران سفر کرد و با کمک جاسوسان ایرانی-انگلیسی و چند جاسوس دیگر که خودش آنها را استخدام کرده بود. با پرداخت ماهانه دهها هزار دولار به این جاسوسان به کمک سردبیر روزنامه ها و رئیس باندهای طبهکار خیابانی، سیاست مداران همفکر،امرای ارتشی و روحانیون، شبکهای زیر زمینی برای فلج کردن حکومت مصدق با عملیات روانی شدیدی به کار افتاد که توسط روزولت و در زیر زمین سفارت آمریکا در تهران انجام شد. از جمله کارها، حمله مطبوعاتی به دولت مصدق بود که توسط روزنامهنگاران حقوق بگیر انجام می شد همچنین به خدمت گرفتن روحانیونی که در مجالس خود سخنانی در دام افتادن حکومت ایران در دامان کومونیست و شوروی بیان می کردند.از جمله روحانیونی که پشتیوانی او را از دولت مصدق گرفتن می توان به آیت الله کاشانی اشاره کرد که یکبار پس از عزل مصدق توسط مجلس و به درخواست شاه با راه انداختن تظاهرات خیابانی در دفاع از مصدق(استفاده از نیروهای چپ و مذهبی) مصدق دوباره بر مسند قدرت نشست. تلفنهای تهدید آمیز از طرف جاسوسان به نام حزب توده به روحانیون، و همچنین پخش اعلامیههای به نام حزب توده در ناامید کردن روحانیون به حمایت از مصدق و حتی حملههای ساختگی به منزل بعضی از آنان جو ترس وحشتی در میان آنان به وجو آوردند که اکثریت آنان سر سپرده جاسوسان روزولت شدند.شاه به درخواست روزولیت و در ملاقاتهای پنهانی که باهم داشتند حکم عزل مصدق و حکم نخست وزیری فضل الله زاهدی را امضا کرد که این پایان طرحی بود که روزولت و دوستانش در پی تحقق آن بودند. عملیات در 15 اگوست یک بار شکست خورد، همکاری نکردن بعضی از سران ارتش باعث شد دولت به حقیقت موضوع پی ببرد و تیمسار ریاحی کسی که فرمان دستگیری مصدق و همچنین رهبری نظامی کودتا را بر عهده داشت، توسط عوامل دولتی بازداشت شد.شاه به همراه همسرش که در کلبه شکاری شخصی خود در رامسر در شمال سکونت داشتن به محض اطلاع از شکست کودتا سوار بر هواپیمای دونفره که شاه خود هدایت آن را بعهده داشت به طرف بغداد حرکت کردند و از آنجا هم عازم روم در ایتالیا شدند.پس از شکست اولیه کودتا بارها از طرف آمریکا از روزولت خواسته شد که به آمریکا برگردد اما روزولت اسرار به ادامه کار داشت و حتی در اواخر هم کارهایش بدون هماهنگی با مرکز آنجام می داد.انتشار فرمان نخست وزیری تیمسار زاهدی در صفحه اول روزنامهها که به دست داشتن در کوتاه از طرف دولت مصدق تحت تعقیب بود و حتی جایزه 12000 دلاری برای پیداکردن او هم معین شده بود، هم زمان با آن مصاحبهای با دو خبرنگار آمریکایی نشریه نیویورک تایمز و آسوشیتدپرس توسط روزولت ترتیب داده شد،دادن رشوه به هر کسی که می توانستند او را بر علیه مصدق بسیج کنند روزها ادامه داشت. فرستادن ارازل و اوباش به خیابانها به نام مصدق و آشوب و بلوا راه انداختن، پخش اعلامیه جعلی در بیشتر روزنامهها که روزولت آن را آماده کرده بود و در آن مصدق تلاش کرده بود تاج و تخت شاه راه بگیرد اما این کار توسط افسران وطن پرست خنثی شده بود. با همه اینها دادن پول و وعده مقام به فرماندهان نظامی،آشوب های خیابانی، دستور مصدق به پلیس برای خویشتن داری با تظاهرات کنندهگان در روزهای اول که باعث افزایش موج تظاهرات شد، تصرف ارگان های دولتی توسط ارازل اوباش به رهبری شعبان بی مغ، حمایت روحانیون از مردمی که از همه نوع و اینکه نمی دانستند برای چی در خیابانها هستند، درخواست هندرسون سفیر آمریکا در تهران از مصدق برای مقابله با تظاهر کنندگان که گویا به سفارت آنها تجاوز کرده بودند و دستور حمله پلیس به جمعیت توسط مصدق به رئیس پلیس تهران، درخواست مصدق از دوستان حزبی و طرفداران خود که در خانههایشان بمانند. همه اینها باعث شد سر انجام در روز 19 آگوست سال 1953 روزولت باکمک تیمسار دفتری به عنوان فرمانده واحد نظامی و جاسوسان انگلیسی و عواملی از روحانیون و ارازل اوباش به سرکردگی شعبان جعفری مقلب به شعبان بی مغ، پس از 3 روز از شکست اولیه کودتا، با راه انداختن تظاهرات عظیمی در تمام نقاط شهر تهران و حمله به ارگان های دولتی و دادن شعار زنده باد شاه، دولت مصدق را ساقط کردند. مصدق نمی توانست مخفی شود لذا در همان روز خود را تحویل کودتاچیان به رهبری فضل الله زاهدی که بعد از کودتا رئیس دولت شده بود داد. شاه که در ایتالیا به سر می برد با تلگرافی از طرف زاهدی ازماجرا باخبر شد و با کرایه کردن هواپیمای هلندی به مبلغ 12000دلار به بغداد رفت و از آنجا با هواپیمای که با آن فرار کرده بود همراه با اسکورت 6 جنگده عراقی به مهرآباد برگشت ودر آنجا ازطرف شخصیتهای چون تیمسار زاهدی نخست وزیر و تیمسار ریاحی و هندرسون و شعبان بی مخ مورد استقبال قرار گرفت. بعدها آمریکایی ها پنج میلیون دلار کمک به دولت زاهدی و یک میلیون دلار به خود زاهدی دادند. دو سال پس از کودتای ۲۸ مرداد، دانشگاه کلمبیا در نیویورک به شاه ایران دکترای افتخاری داد. هم چنان مصدق در داگاهی که حکمش قبلا از طرف شاه تعین شده بود به سه سال زندان و حبس خانگی محکوم شد. با گذراندن دوران محکومیت مصدق به خانهاش در احمد آباد رفت و تا آخر عمرش در آنجا ماند. از جمله کسانی که حکم سنگینی برای آن بسته شده بود حسین فاطمی وزیر خارجه مصدق بود که شاه برای انتقام گیری از او محاکمه شتابزدهای ترتیب داد و به پیشنهاد روزولت او را اعدام کرد. فاطمی در زمان فرار شاه به بغداد بارها شاه را نوکر انگلیسی ها و فراری بغداد نام برده بود. سیاست ایالات متحده آمریکا در طول دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت و تشکیل دولت دکتر محمد مصدق سه مقطع مشخص را پشت سرگذاشت: همراهی با ایران: در این مقطع آمریکاییها از حق ایران برای کسب حقوقش بر مبنای تقسیم 50 – 50 حمایت کردند. این مرحله با تصویب و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت ایران پایان یافت. میانجیگری : ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس: احساسات ملی گرایانه در دیگر کشورهای خاورمیانه بویژه در قبال احتمال ملی شدن شرکت آرامکو آمریکا را نگران کرد. به همین دلیل آمریکا با بریتانیا هم قدم شد که از ملی شدن صنعت نفت ایران حمایت نکند اما در عین حال واشنگتن دو طرف ماجرا را به حل اختلافات از طریق گفت و گو دعوت کرد. همراهی با بریتانیا : با پیروزی وینستون چرچیل در بریتانیا و دویث دیوید آیزنهاور در آمریکا همسویی دو کشور در برخورد با دولت دکتر محمد مصدق شکل گرفت. آمریکاییها مدعی بودند که مماشات در مقابل مصدق نهایت به پیروزی حزب توده و فروافتادن ایران در دامان اتحاد شوروی خواهد انجامید. در نتیجه آمریکا از ایده سرنگونی مصدق حمایت کرد. کودتای 28 مرداد 1332 اولین تجربه سیا در سرنگونی یک دولت خارجی به شمار میآید. این عملیات با هدایت کرمیت روزولت مامور مخفی سیا به نام عملیات آژاکس به مرحله اجرا گذاشته شد. روزولت در کتاب خود که در دهه 1970 به چاپ رساند نوشت که محمد رضا شاه پس از بازگشت از تبعید در کاخ مرمر به وی گفت که سلطنتش را بعد از خدا به آمریکا و شخص روزولت مدیون است. کتاب همه مردان شاه نوشته استیون کینزر جزئیات کودتا 28 مرداد سال 1332 را افشا می کند که منبع خوبی برای اطلاع رسانی درباره این حادثه است. آمریکا در دهه 1950 میلادی با تشکیل کنسرسیوم نفت با انگلستان شریک شد. واشنگتن پرداخت وام 45میلیون دلاری به ایران را تصویب کرد و ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از تهران دیدار کرد. این سفر با سفر محمد رضا شاه از واشنگتن جواب داده شد. در سال 1336 قرارداد مودت ایران و آمریکا به تصویب مجلس شورای ملی رسید. با ورود جان کندی به کاخ سفید فشار آمریکا بر شاه برای درپیش گرفتن اصلاحات افزایش یافت. شاه در اواخر سال 1341 از واشنگتن دیدار کرد و توانست حمایت کندی را جلب کند. در مراجعت از آمریکا شاه انقلاب سفید به همراه اصول ششگانه انقلاب شاه و ملت را به رفراندم گذاشت.از جمله می توان به قانون حمایت از خانوده، تقسیم اراضی، حق رای به زنان(در آن زمان روحانیون از مخالفان سر سخت چنین قانونی بودند، بخصوص خمینی) و اجرای پروژههای در مدرنیته کردن ساختاری شهری، راه ... کاپیتولاسیون کاپیتولاسیون (Capitulation) در لغت به معنای سازش و تسلیم است و بهقراردادهایی اطلاق میشود که به موجب آن اتباع یک دولت در قلمرو دیگر مشمول قوانین کشور خود میشوند و آن قوانین توسط کنسول آن دولت در محل اجرا میشود. به همین جهت در فارسی به آن «حق قضاوت کنسولی» نیز میگویند. پیشنهاد تصویب کاپیتولاسیون در اسفند 1340 از سوی سفارت آمریکا به دولت امیر اسدالله علم داده شد. این پیشنهاد در 13 مهر 1342 در کابینه علم و در مرداد 1343 درمجلس سنا به تصویب رسید. سپس در 21مهر 1343، حسنعلی منصور نخست وزیر وقت این لایحه را به مجلس شورای ملی برد و به تصویب نمایندگان مجلس رساند. حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت ایران(1340)، لایحهای را به مجلس ارائه کرد که شامل الحاق یک ماده به قرارداد وین بود. با اجرای این الحاقیه که به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید، دادگاههای ایران حق توقیف یا بازداشت کارمندان نظامی، مستخدمین غیرنظامی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا و خویشاوندان نزدیک ایشان را از دست دادند و محل اقامت خصوصی آنها مورد حمایت قرار گرفت.از جمله مخالفان کاپیتولاسیون آقای خمینی بود که می توان به سخنرانی او در قم اشاره کرد. روابط دولتهای ایران و آمریکا از آن پس رو به گسترش نهاد و نقطه اوج آن، دیدار ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا با همراهی وزیرخارجه معروفش هنری کیسینجر از ایران در سال 1972 بود.آمریکا که در آن زمان بشدت در جنگ ویتنام درگیر و توان خود را بر جنوب شرق آسیا متمرکز کرده بود، بشدت به متحدانی نیاز داشت که در حفظ منافعش در دیگر نقاط جهان یاری برسانند و از این رو، سیاست خود را در خاورمیانه بر این مبنا قرارداد تا ایران به عنوان نماینده و حافظ منافعش در خاورمیانه عمل کند.در آن زمان ریچارد نیکسون به شاه ایران پیشنهاد داد که در برابر کمک به حفظ منافع آمریکا در خاورمیانه هر چه بخواهد از او طلب کند و حاضر است بجز سلاح اتمی و سیستم موشکی هرگونه تجهیزات نظامی که می خواهد به کشورش بفروشد، فرصتی که شاه بخوبی از آن بهره جست و در سایه افزایش بهای نفت در بازارهای جهانی مقادیر هنگفتی تجهیزات پیشرفته نظامی از آمریکا خریداری و برنامهای برای ترقی سریع کشور آغاز کرد. در روزهای منتهی به انقلاب آمریکا بشدت از شاه ایران حمایت کرد اما با آغاز انقلاب سال 57 آمریکا جز اولین کشورهای بود که انقلاب و جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت شناخت. جمهوری اسلامی علل پیروزی انقلاب ایران بسته به دیدگاه تحلیلگران شامل نارضایتی مردم از حکومت شاه،سرکوب روشنفکران و منتقدان سیاسی، فضای بسته و خفقان سیاسی، خواست آزادی خواهی ملت ایران مشکلات روحی شاه که منجر به خطاهای تصمیم گیری توسط وی شد و سرانجام قطع حمایت سران غرب در کنفرانس گوادلوپ از شاه بود. در مقطعي كه سراسر ايران، در تظاهرات و راهپيمايي عليه رژيم پهلوي بود و هر لحظه ضعف و انحطاط آن، بيشتر نمايان ميشد، سران چهار قدرت بزرگ غرب به پيشنهاد فرانسه، در جزاير گوادلوپ در شرق درياي كارایيب در آمريكاي مركزي از 14تا 17 دي ماه 1357 گرد هم آمدند و به بررسي رويدادهاي ايران و آينده آن پرداختند. در اين كنفرانس، جيمي كارتر رييس جمهور وقت آمريكا، هلموت اشميت، صدراعظم اسبق آلمان غربي، جيمز كالاهان، نخست وزير انگلستان و ژيسكار دستن، رييس جمهور وقت فرانسه، با هدف حفظ منافع خود در ايران، به تبادل نظر پرداختند. كارتر معتقد بود، به علت وضعيت حاكم بر ايران، ديگر امكان حمايت از شاه وجود ندارد. وي توانست، سران سه كشور ديگر حاضر در گوادلوپ را با خود همراه سازد و براي ارتباط با دولت بعد از رژيم پهلوي، به برنامهريزي بپردازند.ضمن آن كه ژيسكار دستن اميدوار بود با توجه به حضور روح الله خميني در فرانسه، بتواند نقش واسطه با نيروهاي مخالف رژيم شاهنشاهي را ايفا نمايد. با شكلگيري اين كنفرانس و سپس نتايج آن، محمدرضا پهلوي كه تصميم به خروج از ايران داشت، كار خود را به كلي تمام شده ديد و متوجه شد كه ديگر حمايتهاي پيشين غرب براي او و رژيم شاهنشاهي وجود ندارد.تا به امروز تصمیمات نشست گوادلوپ از دید مردم ایران و جهان، کاملا پوشیده و مخفی مانده است. با آغاز انقلاب بحث های پیرامون ارتباط با دولت آمریکا در بین نیروهای به قدرت رسیده بود. بخصوص اینکه اکثریت این نیروها چه آنانی که خود را چپ و غیر مذهبی می دانستند و نیروهای مذهبی که اساسا قدرت بیشتر در دست آنان بود مخالف ارتباط دیپلماتیک با آمریکا بودند و آمریکا را استکبار جهانی می دانستند. شعاری که در آن زمان رایج بود نه شرقی نه غربی بود اما عمده مخالفت نیروهای داخلی با آمریکا می توان به کودتا 28 مرداد 1332 و حمایت آمریکا در سرکوب جنبشهای داخلی و همکاری شاه در تاسیس ساواک(ارگان اطلاعاتی که در طول سالیان متمادی برخورد شدیدی با روشنفکران و مخالفان سیاسی داشت)ربط داد.سالی پس از انقلاب بود که بازرگان در مقام نخست وزیر دولت موقت راهی الجزایر شد و در حاشیه این دیدار با برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا ملاقات کرد، هدف این ملاقات راضی کردن طرف آمریکا به استرداد شاه که در مصر سکونت داشت به ایران و ندادن ویزا آمریکایی به شاه بود و این زمینهای برای مخالفت تند روهای داخلی در زمینه ارتباط با آمریکا و خانه نشینی سیاسی بازرگان و حزبش(جبهه ملی) در جمهوری اسلامی ایران شد. تصرف سفارت آمریکا در تهران تصرف سفارت آمریکا (Iran hostage crisis) یا بحران گروگانگیری در ایران (در متون رسانهای دولتی ایران «تسخیر لانه جاسوسی») به دوران 444 روزهای از تخاصم میان دولت آمریکا و ایران گفته میشود که با حمله تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام و تصرف سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن 66 دیپلمات آمریکایی در 13 آبان 1358 (برابر با 4 نوامبر 1979) آغاز گردید و در 30 دی 1359 (برابر با 20 ژانویه 1981) با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی دولتهای ایران و آمریکا و آزادی گروگانها پایان یافت. تنها سه روز پس از وقوع انقلاب 1357 و باوجود آنکه دولت ایالات متحده آمریکا دولت جدید ایران را به رسمیت شناخته بود به سفارت آمریکا حمله شد. در صبح روز 25 بهمن ماه، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران به سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید حمله کردند. سفیر وقت آمریکا ویلیام سالیوان به تفنگداران دریایی محافظ سفارتخانه دستور داد تا تنها به منظور حفظ جان خود تیراندازی کنند و برای متفرق کردن چریکهایی که اقدام به بالا رفتن از دیوارها کرده بودند، از گاز اشکآور استفاده نمایند. با وخیم تر شدن اوضاع، سالیوان با دولت موقت تماس حاصل کرده و از آنها کمک خواست. کارکنان سفارت سپس همگی خود را در اتاق گنبدی شکل مخابره خبر حبس کرده و شروع به از بین بردن اسناد نمودند. پس از آنکه فداییان، کارکنان سفارت را به مرگ و آتش زدن اتاق مخابره خبر تهدید کردند، به دستور سالیوان همگی تسلیم شدند. با اینحال پس از گذشت دو ساعت نیروهای کمیته انقلاب به همراه ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت وارد درگیری شده و موفق شدند چریکهای فدایی خلق را به ترک سفارت ترغیب کنند، به این ترتیب در ساعت دوازده ظهر آن روز کنترل سفارت آمریکا به دست مقامات دولت موقت افتاد. همان روز، روزنامه اطلاعات، در صفحه اول خود ذیل تیتر «سفارت آمریکا سقوط کرد» نوشت: «سرانجام سفارت آمریکا به تصرف ارتش انقلاب و چریکها درآمد. مأموران سفارت آمریکا و تفنگداران دریایی که از داخل سفارت تیراندازی میکردند، در این دقایق تسلیم شدند و چریکها و افراد مسلح به داخل سفارت رفتند.» یزدی ضمن عذرخواهی از سالیوان این واقعه را حاصل عوامل کنترل نشده انقلاب دانست و به او اطمینان داد که امنیت آنها از آن به بعد تضمین خواهد شد. از آن هنگام، هم نیروهای چپگرا و هم گروههای بنیادگرای اسلامی، به منظور برانگیختن افکار عمومی مبنی بر دشمنی آمریکا با انقلاب و برای بیاعتبار کردن دولت لیبرال و میانهروی مهدی بازرگان اقدام نمودند. در آغاز شروع به کار دولت موقت، بازرگان به دلیل حمایت آقای خمینی از او و برنامههایش مبنی بر برقراری روابط خوب با آمریکا قادر بود تا در برابر تاختهای مخالفان تاب آورد.اما در طول نه ماه فعالیت دولت او، شرایط به گونهای دیگر تغییر کرد به طوریکه اختلافات بین نیروهای مختلف حامی انقلاب شدت گرفت. این منازعات خود را بر سر چگونگی تنظیم قانون اساسی واضحتر نشان داد و حتی گاهی اوقات به خشونت کشیده شد و همینطور شورشهایی در بعضی نقاط کشور چون کردستان و خوزستان به وقوع پیوست. در اثنای این وقایع جریانهای رادیکال چه مذهبی و چه چپ سکولار کوشیدند تا دولت ایالات متحده را عامل اصلی توطئههای ضد انقلابی و برخورد بازرگان با آن را مدارا آمیز نشان دهند. جو سیاسی پیش آمده، بروس لنیگن دیپلمات آمریکایی و هنری پرشت مسئول وقت میز ایران در دپارتمان امور خارجه آمریکا را بر آن داشت تا به کاخ سفید توصیه کنند که پذیرفتن محمدرضا شاه به خاک آمریکا را به تعویق بیاندازند. آنان همچنین مدعی شدند که راه دادن شاه، موجب لطمه خوردن روند عادی سازی روابط ایران و آمریکا خواهد شد و برای ضعیف کردن و حتی از دور خارج کردن دولت بازرگان، بهانه به دست تندروها خواهد داد. لنیگن حتی ادعا نمود که این امر موجب سقوط سفارت آمریکا در ایران و به گروگان گرفتن اعضای آن خواهد شد. گرچه جیمی کارتر رئیس جمهور وقت این استدلال را نخست پذیرفته بود اما بعدها نظرش را تغییر داد. برژینسکی مشاور امنیت ملی اینطور عنوان داشت که راه ندادن شاه به کشور، نشانی از ضعف خواهد بود و پشت کردن به یک متحد قدیمی مثل شاه، آمریکا را در نظر دیگر کشورها رفیقی نیمهراه نمایان خواهد کرد. سرانجام، وقتی پرشت تصمیم دولت ایالات متحده را مبنی بر دادن ویزا به شاه برای درمان، با یزدی (وزیر امور خارجه ایران) در میان گذاشت، یزدی به آن اعتراض کرد و انرا برای دولت بازرگان بسیار مخاطرهآمیز خواند. یزدی که از تلاش دوستان شاه برای گرفتن اجازه ورود او به آمریکا اطلاع داشت بارها به صورت غیر علنی سعی کرده بود تا از طریق دیپلماتها دولت آمریکا را به مقاومت برای جلوگیری از ورود شاه ترغیب نماید، اما توصیه پرشت و لنیگن تاثیر چندانی بر قضاوت کاخ سفید نداشت. عواملی چون سقوط دولت مردمی محمد مصدق توسط دولت آمریکا و حمایت این کشور از حکومت شاه در دوران سرکوب مخالفان و دگراندیشان، تجربه حمله چریک های فدای خلق به سفارت آمریکا، انزجار گروه های چپ از آمریکا و شعار استکبار جهانی، منازعات سیاسی بر سر نوع سیستم جدید برای حاکمیت ایران، سرکوب اعتراضات داخلی بخصوص کردستان و خوزستان و ترکمن صحرا، سازگار نبودن شیوه برخورد آمریکای ها با روحانیون قدرت طلبی که تارو پود اولیه حکومت اسلامی را برهم می بافتند،دادن ویزا به محمد رضا شاه و سفر او به آمریکا برای معالجه، ملاقات بازرگان و یزدی با برژینسكی در الجزایر، همه دست به دست هم دادند تا توسط گروهی دانشجو که خود را خط امامی می نامیدند به سفارت حمله کنند. که این کار موجب تفرقه و انشعاب در گروهای چپ و متحد شدن با گروهای مذهبی و همچنین متحد شدن گروهای مذهبی و تولد دشمن جدیدی به نام آمریکا که تا امروز هم با نام آن هر گونه فعالیتی حتی مدنی را سرکوب می کند. صبح روز 13 آبان 1358 خورشیدی ، تعدادی از دانشجویان دانشگاههای تهران (دانشگاه صنعتی شریف ، دانشگاه پلی تکنیک ، دانشگاه ملی و دانشگاه تهران) گرد هم آمدند تا در یک حرکت هماهنگ به سوی ساختمان سفارت آمریکا در تهران حرکت کنند. عدهای باید پس از ورود به ساختمان سریعا مراجعه و گفتوگو با ارگانهای مربوطه را آغاز میکردند، برخی باید که ورود محمد موسوی خوئینیها را تدارک میدیدند و گروهی نیز باید امر تبلیغات را بر عهده میگرفتند. دختران دانشجو نیز باید آهن برهایی که برای بریدن قفل و زنجیرهای در سفارت تهیه شده بود را زیر چادرهایشان حمل میکردند. ساعت 10 صبح، دانشجویان با سر دادن شعار «الله اکبر» به طرف سفارتخانه آمریکا در تهران حرکت کردند و قفل و زنجیرهای در را با آهنبر بریدند. دانشجویان با شکستن در به راحتی به حیاط سفارت وارد شدند، و به حریم دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا تجاوز نمودند. ظهر آن روز، محمد موسوی خوئینیها با دفتر آیت الله خمینی تماس میگیرد و در مذاکرهای تلفنی با احمد خمینی، وی را در جریان حرکت دانشجویان قرار میدهد و نظر خمینی را در این باره جویا میشود. با فرا رسیدن ظهر، دانشجویان پیرو خط امام، محمد موسویخوئینیها را نیز به میان خود آوردند. با شنیدن خبر موافقت خمینی با تصرف سفارت، جوش و خروشی دیگر در آنها پدید میآید و تماسها با نهادها و سازمانهای مربوط جهت مطلع کردن آنها آغاز شد. یکی باید شورای انقلاب را در جریان میگذاشت و دیگری مجلس خبرگان را. استقرار دانشجویان در سفارت آمریکا در نهایت ۴۴۴ روز به طول انجامید. بر طبق برخی از اسناد بدست آمده سفارت آمریکا در تهران، به وجود آمدن یک واکنش تند از سوی نیروهای انقلابی و حتی اشغال سفارت و گروگان گرفتن کارمندان آن را پیش بینی کرده بود . همچنین در میان اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا در تهران ، مطالبی بر ضد برخی از فعالین سیاسی کشور بدست آمد. گفتنی است که آمریکائی ها توانسته بودند که بخشی از اسناد را از طریق سوزاندن، از بین ببرند . اعضای کمیته مرکزی دانشجویان تسخیر سفارت آمریکا عبارتند از: محمد موسوی خوئینیها(اصلاح طلب، رئیس سازمان صداوسیما در سال 1359، در دهه 60 چندین سال عهده دار دادستانی کل کشور بود،دبیر مجمع روحانیون مبارز، مسئولیت در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی،راه انداز مرکز تحقیقات استراتژیک در مجمع تشخیص مصلحت نظام ،مدیریت روزنامه سلام،پس از فوت آقای خمینی از اعضای مجلس خبرگان رهبری بود.گفته میشود که وی در آن مجلس از مخالفان رهبری آقای خامنهای بوده است)،ابراهیم اصغرزاده(اصلاح طلب،نماینده مجلس و شورای شهر تهران بوده،مدتی دبیر کل حزب همبستگی و ادوار تحکیم وحدت بوده است)، محسن میردامادی(اصلاح طلب، دبیر کل جبهه مشارکت،نماینده تهران در مجلس شیشم)،حبیب الله بیطرف( اصلاح طلب، وزیر نیرو در دولت های اول و دوم خاتمی)، رضا سیف الهی، رحیم باطنی،سعید حجاریان(مغز متفکر اصلاحات، مشاور عالی خاتمی ، مدیر مسئول روزنام صبح امروز، مامور عالی رتبه وزارت اطلاعات در دهه 80و جز موسسین وزارت اطلاعات است، در سال 1378 توسط بسیجی به نام سعید عسگر در مقابل شورای شهر تهران ترور شد. وی از این ترور جان به در برد، اما از آن پس زندگی را بر صندلی چرخدار میگذراند و دچار اختلالات شدید گفتاری شدهاست)، معصومه ابتکار( اصلاح طلب، معاونت ریاست جمهوری و رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست در 8سال دولت خاتمی، عضو شورای شهر تهران، نویسنده و روزنامه نگار)، عباس عبدی(اصلاح طلب،روزنامه نگار و فعال سیاسی،در دولت خاتمی سمت های داشته و عضو انجمن صنفی روزنامهنگاران در ایران است، معاون فرهنگی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، سال 1381 به اتهام جاسوسی برای آمریکا دستگیر شده است و پس از تحمل دو سال زندان تبرئه شد). «مرگ بر آمریکا» یک شعار سیاسی رایج در میان برخی احزاب و گروههای سیاسی- مذهبی در برخی کشورهای دنیا است.این شعار اول بار در زمان انقلاب سال 57 ایران و سالهای پس از آن توسط هواداران آقای خمینی رواج یافت، تا جایی که برخی مقامات ایران، همانند علی اکبر محتشمی شعار مرگ بر آمریکا را «سیاست خارجه ایران» اعلام کردند. «شیطان بزرگ» اصطلاحی است تبلیغاتی که نظام جمهوری اسلامی ایران بطور عمومی اما غیر رسمی بر کشور آمریکا اطلاق میکند. این اصطلاح نخستین بار توسط بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، آقای خمینی بکار برده شد. در 13 آذرماه سال 1358، 15 عضو شوراي امنيت به اتفاق آرا قطعنامه 457 را در محكوميت اشغال سفارت آمريكا در تهران منتشر كردند. ارجاع موضوع گروگانگيري به ديوان بينالمللي دادگستري در لاهه از ديگر اقدامات آمريكا بود. رأي اين ديوان نيز روز 24 آذر عليه ايران صادر شد و 15 قاضي اين دادگاه به اتفاق آرا جمهوري اسلامي ايران را به دليل تصرف سفارت آمريكا محكوم كردند. در نهم دي 1358، شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 461 را در موضوع مجازاتهاي اقتصادي عليه ايران تصويب كرد و تا 17 دي به ايران مهلت داد تا گروگانهاي آمريكايي را آزاد کند. سرانجام قطع رابطه سياسي آمريكا با ايران در 20فروردين 1359 رخ داد. عملیات طبس در 24 آوریل سال 1980 هواپیماها و هلیکوپترهای آمریکایی برای آزادی 53 گروگان در تهران وارد فضای ایران شدند. در پی ناکامی دولت ایالات متحده آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگانهای آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا انجام عملیات آزادسازی با نام عملیات چنگ عقاب (Operation Eagle Claw) که بعدها به عملیات طبس معروف شد، عملیاتی نظامی برای آزادسازی گروگانهای بهاسارت گرفتهشده آمریکایی توسط دانشجویان پیرو خط امام در تهران بود را صادر کرد. وقوع طوفان شن در آن شب موجب برخورد هواپیماهای C130 و بالگردهای سیکورسکی شد و 8 تن از نظامیان آمریکایی در این حادثه کشته شدند. شکست عملیات طبس نه تنها به آزادسازی گروگانهای آمریکایی منجر نشد ؛ بلکه کارتر را با دردسر سیاسی بزرگی در داخل آمریکا مواجه ساخت. با بدتر شدن روابط در طی زمان کار به برخورد نظامی در خلیج فارس در زمان جنگ ایران و عراق کشید و نیروی دریایی آمریکا بهدنبال حمله ایران به نفتکش های کشورهای عربی، کشتیهای جنگی ایران و سکوی نفتی ساسان را نابود کرد. انهدام هواپیمای مسافربری پرواز شماره 655 ایران ایر بر فراز آسمان خلیج فارس توسط ناو جنگی وینسنس آمریکا، از نقاط اوج فجایع این دوران میباشد. ماجرای مک فارلین ماجرای ایران - کنترا (Iran Contra affair) که به ماجرای مک فارلین نیز معروف است، به معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا از طریق اسرائیل، در اواسط دهه 1980 (دهه 1360) باز میگردد که پول فروش این تسلیحات بطور پنهانی به ضد انقلابیون نیکاراگوئه موسوم به کنترا داده میشد، و از طرفی از طریق دوستی ایران با حزب الله که در آن سال آمریکایی در گروگان داشت آن را آزاد کنند. هیئتی از طرف رنالد ریگان رئیس جمهور وقت ایالت متحده آمریکا برای مذاکره با علی اکبر رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در تاریخ 25 مه1986وارد تهران شدند که عبارت بودند از: الیور نورث، رابرت مک فارلین، تحلیل گر سازمان سیا جورج کیو (George Cave)، مقام شورای ملی امنیت هوارد تیچر (Howard Teicher)، و امیرام نیر (Amiram Nir) از اسرائیل. اولین محموله موشکهای تاو (TOW) در ششم اوت 1985 به ایران ارسال شدند. در 15 سپتامبر همان سال، دومین محموله وارد تهران گردید. در همان روز بنیامین ویر (Benjamin Weir)، گروگان آمریکایی در لبنان، آزاد گردید. رونالد ریگان همان ساعت به شیمون پرز تلفنی مراتب تشکر دولت متبوعش را بخاطر هماهنگ سازی اسرائیل در انتقال تسلیحات به ایران ابراز داشت. در 3 نوامبر 1986 یک روزنامه لبنانی به نام الشراع نوشت که رابرت مک فارلین مشاور امنیت ملی ریگان در یک ماموریت مخفیانه به همراه یک کیک و یک انجیل امضا شده توسط ریگان به تهران سفر کرده تا از طریق فروش سلاح به ایرانیان از کمک آنان برای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان استفاده کند. کسی که این اطلاعات را در اختیار الشراع قرار داده بود مهدی هاشمی (برادر داماد آیت الله منتظری و مسئول نهضت های آزادی بخش سپاه پاسداران) بود و وی نیز این اطلاعات را از امید نجف آبادی (نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و قاضی شرع سابق اصفهان)دریافت کرده بود. ایران در آن زمان چنین نشان داد که هیاتی بدون هماهنگی قبلی جهت مذاکره به ایران آمده و هیچ یک از مقامات ایران نیر حاضر به مذاکره با آنان نشده اند. مهدی هاشمی و امید نجف آبادی دستگیر و مدتی بعد به اتهاماتی که هیچ ربطی به ماجرای مک فارلین نداشت محاکمه و اعدام شدند.در سال های اخیر و پس از گذشت بیش از بیست سال سیاستمداران ایران انجام این معامله تقریبا به طور کامل را پذیرفته اند و هاشمی رفسنجانی در حال انتشار کتابی به نام «مک فارلین یا رسوایی کاخ سفید» است. در 25 نوامبر سال 1986 فاش شد که سرهنگ الیور نورث از کارکنان شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا ترتیبی داده بود که سود 10 تا 30 میلیون دلاری فروش اسلحه به ایران به شورشیان کنترا پرداخت شود. در حالیکه پیش از آن کنگره ایالات متحده آمریکا چنین اقدامی را از اساس غیرقانونی کرده بود. انتشار این اخبار ریگان را واداشت تا آدمیرال جان پویندکستر مشاور امنیت ملی را که در سال 1985 جانشین مک فارلین شده بود به همراه اولیور نورث از کار برکنار کند.بدنبال این ماجرا ریگان کمیته مشترک ریاست جمهوری و کنگره را به ریاست سناتور سابق جان تاور مامور رسیدگی به این ماجرا کرد. کمیسیون تاور بعدها اعلام کرد که ریگان از اقدامات زیردستانش در شورای امنیت ملی در ماجرای ایران - کنترا خبر نداشتهاست هرچند که افرادی نظیر دونالد ریگان رئیس ستاد کارکنان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، کاسپارواینبرگر وزیر دفاع و جرج شولتز وزیر خارجه به دلیل تعلل در جلوگیری از این قانون شکنی مورد انتقاد قرار گرفتند. این ماجرا در اسرائیل نیز موجب جنجال بسیار شد. در دهم دسامبر همان سال، شیمون پرز در دفاع از شرکت اسرائیل در ماجرای ایران-کنترا پاسخ داد: اینکه مابه ایرانیان اسلحه بدهیم فکر خود آمریکاییان بود.ما فقط به درخواست واشنگتن وارد شدیم. آبا ابان (Abba Eban)، که ریاست کمیسیون تحقیق روابط ایران و اسرائیل در ماجرای ایران-کنترا را برعهده داشت، نیز حتی اذعان داشت: این حق ماست که بخواهیم به ایران اسلحه بفروشیم. در دولت خامنهای جز ماجرای مک فارلین در فاصلهای که ایران سر گرم جنگ با عراق بود هیچگونه برنامهای برای ارتباط بین دو کشور اقلا در محافل خبری وجود نداشت، در آن سالها ایران آمریکا را به همکاری تسلیحاتی و اطلاعاتی و ماهوارهای به صدام حسین متهم کردند، حمایت از کردهای که در شمال عراق مستقر شده بودند و سازمان مجاهدین خلق که در نزدیکی بغداد مستقر بودند از دیگر اتهامات ایران نسبت به آمریکا بود. در دولت هاشمی رفسنجانی جمهوریخواهان سر کار بودند و آن چه از دولت هاشمی بر میآمد نه سیاست مقابله با آمریکا که سیاست گفتوگو بود. پس از آن و با پایان جنگ خلیج فارس و آغاز دور دوم دولت هاشمی و همزمان با حضور کلینتون در کاخ سفید سیاست رسمی دولت سازندگی نه جنگ که گفتوگو خوانده شد. هاشمی با CNN به گفتوگو نشست تا تمایل ایران به گفتوگو با آمریکا را نشان دهد و محمد جواد لاریجانی با نیک براون انگلیسی به گفتوگو نشست و گفت که ما لیبرال هستیم و چپهای مذهبی رادیکالند. هرچند این دست حرکات نیز با واکنشهای تند مواجه شد و اگرچه دولت رفسنجانی سدی را شکست، اما بسامدهای صدای مخالفان او را از حرکت بازداشت و رئیس دولت ششم هم نتوانست به کلید رابطه میان ایران و آمریکا دست یابد. دو دوره ریاستجمهوری سید محمد خاتمی اما همراه بود با ریاستجمهوری کلینتون دموکرات و البته بوش پسر جمهوریخواه. در دولت وی، فضا چنان برای رییس دولت اصلاحطلب( که شعارش گفتگوی تمدن ها بود) بسته بود که وی حتی در حاشیه حضورش در سازمان ملل خود را از دید کلینتون پنهان کرد تا مبادا آن چه روزی سر بازرگان آمد برای وی تکرار شود و این درحالی بود که چندی پس از او رییس دولت جایگزینش برای رییس دولت آمریکا نامه نوشت و پیام فرستاد. با این حال فارغ از موانعی که برسر راه سید محمد خاتمی وجود داشت در دوران ریاستجمهوری وی تنها اتفاقی که برای بهبود رابطه دو کشور رخ داد استفاده از فضای هوایی ایران در جنگ آمریکا با طالبان بود که طی پیمان نانوشتهای رخ داد. اگرچه در نهایت دولت او نیز بدون هیچ توفیقی برای گشایش درهای رابطه ایران و آمریکا به پایان رسید. دولت محمود احمدینژاد راحتتر از دولتهای قبلی سخن از مذاکره گفت و رئیس آن بارها در میان حرفهایش سخن از گفتوگو با آمریکا اما با رعایت حق دو طرف بر زبان راند و تنها در حوزه زبان نبود که در حوزه عمل نیز او اقدامات قابل توجهی را انجام داد. نخستین اقدام محمود احمدینژاد برای شکستن یخ رابطه میان ایران و آمریکا شاید در آغاز دولت وی کلید خورد، آن گاه که وی برای جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا نامه نوشت و به نوعی او را به حرکت در راه راست دعوت کرد و نوشتن این نامه آغاز نامه های متعدد وی به سران جهان بود. گام دیگر دولت نهم که به زعم بسیاری شکستن تابوی گفتوگو با آمریکا از سوی ایران خوانده شد نشستن سر یک میز و گفتوگو درباره سرنوشت عراق بود. این گفتوگو به درخواست آمریکا صورت گرفت، اما از آن حیث اهمیت داشت که دو کشور پس از 29 سال باب گفتوگو را گشودند، هرچند که موضوع درباره کشور سومی بود که دو طرف منافع خود را با سرنوشت آن گره خورده میدیدند. نمایندگان ایران و آمریکا پیش تر نیز در جلساتی مربوط به بحران افغانستان شرکت کرده بودند، اما مذاکرات مربوط به عراق اهمیت بیشتری داشت. میانه سال 87 خبری منتشر شد که محتوای آن این بود که هوشنگ امیراحمدی، رئیس شورای دوستی ایران و آمریکا(شورای آمریکا-ایران (American-Iranian Council) یا به اختصار AIC نام یک موسسه غیر انتفاعی در کشور ایالات متحده آمریکا است و مرکز آن در پرینستون، نیوجرسی قرار دارد.) با برخی از اعضای دولت نهم دیدار داشته و در مورد گفتوگو با آمریکا با آنان به بحث نشسته است. اتفاق دیگری که از آن به عنوان یکی دیگر از گامهای شکستن تابوی رابطه میان ایران و آمریکا یاد شد افتتاح دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران بود. دوشنبه 25 ژوئن 2008 روزنامه واشنگتن پست چاپ ایالاتمتحده آمریکا در گزارشی به قلم فردهایات از گفتوگوهای انجام شده در واشنگتن درباره تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده و تلاش برای تعامل بیشتر با مردم ایران خبر داد و از احتمال بازگشایی کنسولگری آمریکا در تهران نوشت. پس از آن بود که محمود احمدينژاد در حاشيه یکی از جلسههای هيات دولت در پاسخ به اين پرسش كه نظر شما درباره طرح تاسيس دفتر حافظ منافع آمريكا در تهران چيست؟ اعلام كرد:براي نزديكي دو ملت ايران و آمريكا ازهرپيشنهادي حتي اگر ازسوي مقامات كاخ سفيد باشد، حمايت ميكند،اما بعد ازآن این علی لاریجانی بودکه موضع خودرادرباره اين موضوع اينگونه اعلام كرد که طرح ايجاد دفتر حافظ منافع آمريكا در ايران از شايعات فريبكارانه است. لاريجاني همچنین با بيان اين كه آمريكاييها در گفتههايشان ثابت قدم نيستند، اضافه کرد: دو سال پيش دولت ايران اعلام كرد تا آمريكا اجازه دهد هواپيماهاي حامل ايرانيان بتوانند مستقيما به آمريكا بروند، بنابراين اگر آنها صادق بودند بايد در اين رابطه جواب ميدادند. به هر روی اگرچه بسیاری، گفتههای محمود احمدینژاد را چراغ سبز ایران به آمریکا خواندند، اما مجلس روی خوش نشان نداد و البته این پیشنهاد در هیاهوی انتخابات ریاستجمهوری آمریکا گم شد.با انتخاب باراک اوباما رییس دولت نهم برای چهل و چهارمین رییس دولت آمریکا نامه تبریک نوشت واین نخستین بار در طول تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی ایران بود که یک رییسجمهور ایرانی انتخاب رییسجمهوری آمریکایی را به وی تبریک می گفت. پس از پیروزی انقلاب و قبل ازمحمود احمدینژاد چهار رییسجمهور در آمریکا روی کار آمدند (ریگان، بوش پدر، کلینتون و بوش پسر) که هیچ کدام از آنها، پیام تبریکی از تهران دریافت نکردند، ولی با این حال، احمدینژاد به اوباما نامه نوشت و بدین ترتیب، در کنار خبر پیروزی اوباما در صدر اخبار جهان، تیتر نخست تحلیلها را به نامه خود اختصاص داد. در طول تاریخ روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب، گاهی قدمهایی برای بهبود روابط دو طرف نیز برداشته شده است که به دلایلی بینتیجه مانده. در سال 1998، پس از دعوت تیم ملی کشتی آمریکا به ایران، روزنامه جمهوری اسلامی امکان برنده شدن این تیم و بالا رفتن پرچم آمریکا و پخش سرود ملی آمریکا را در ایران باعث شرمساری دانست. تیم آمریکا در ایران در همان مسابقات به مدال قهرمانی دست یافت، اما از این فرصت استفادههای متوالی نشد، و حتی برخی از دستیاران محمد خاتمی، همانند وزیر کشور عبدالله نوری، بدلیل تبیین فکر برقراری روابط با آمریکا، برکنار و زندانی و محاکمه نیز شدند. یک سال بعد در 1999، هنگامی که مادلین آلبرایت از ایران بابت شرکت در کودتای 28 مرداد علیه محمد مصدق رسما معذرت خواهی کرد و پیشقدم بهبودی روابط شد، کمال خرازی در پاسخ اعلام کرد حال که آمریکاییان اعتراف به شرکت در آن واقعه را کردند، دولت ایران قصد ادعای خسارت از آمریکا را خواهد نمود. در عوض، پس از پایان ریاست جمهوری کلینتون در سال 2002-2003 نیز، هنگامیکه ایران بسته پیشنهادی به دولت بوش جهت برقراری روابط به آمریکا ارائه نمود، از واشنگتن هیچگونه علاقه و پاسخی دریافت نکرد. در دوران ریاست جمهوری بوش پسر پس از حمله نظامی آمریکا به عراق نیز گزارشات زیادی درباره امکان حمله نظامی آمریکا به ایران و بمباران ایران منتشر شد و شخص جرج بوش بارها ايران را علنا تهديد به حمله نظامى و جنگ كرد. آمریکا نیز ایران را متقابلا خطری جدی علیه امنیت خود شناسایی کرده بود، بطوریکه در اوت 2006، کمیته دائمی منتخب مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا در گزارشی به کنگره آمریکا با استناد به گفتار زیر از رئیس جمهور ایران، ایران و احمدی نژاد را یک «تهدید علیه امنیت ملی آمریکا» دانسته و «موضع خصمانه ایران علیه آمریکا» را دلیل محکمی برای لزوم پیشگیری از دستیابی ایران به فناوری هستهای دانست. در 4 آبانماه 1384، محمود احمدی نژاد در همایشی تحت عنوان «جهان بدون آمریکا و صهیونیسم» بیان کرده بود: بدون تردید می گویم که این شعار و هدف دست یافتنی است و به حول و قوه الهی به زودی جهانی بدون آمریکا و صهیونیسم را تجربه کرده و در دوران درخشان حاکمیت اسلامی بر جهان امروز تنفیس خواهیم کرد. در ایران در مورد رابطه با آمریکا سیاسی خصمانهای که از طرف حکومت بکار گرفته شده در میان مردم چرخش صد و هشاد درجهای دارد،بطوری که آمارها نشان می دهد بیش از 80 در مردم ایران خواستار ارتباط بین دو کشور هستند. این واقعیت را می توان در زندگی عمومی مردم دید، از الگو برادری که از فرهنگ آمریکایی شده که نتیجه ارتباط مردم داخل با ایرانی های است که در آمریکا پناهنده شدهاند. در کنار این سالهاست سردمداران حکومت آخوندی با نام آمریکا جنبشهای مردمی و مدنی مردم را سرکوب می کنند.سالهای اخیر مسئله انقالب مخملی و براندازی نرم ورد زبان آنها شده و مسئولان حکومت ایران آن را برنامهای از طرف آمریکا برای از بین بردن جمهوری اسلامی می دانند. دستگیری روشنفکران واستادان دانشگاها و دانشجویان بخصوص اعتراف گیری تلویزیونی آنها که می توان به اعترافات سال گذشته هاله اسفندیاری و کیان تاج بخش و رامین جهانبگلو اشاره کرد، از جمله اقدامات مسئولان ایرانی برای نشاندان واقعیت این مسئله است چیزی که بارها از طرف آمریکا رد شده است.(اعتراضات مردم در روزهای اخیر نیز با گرفتن شماری زیادی از سیاست مداران و روشنفکران جامعه و دانشجویان و فعالان مدنی و عتراف گیری تلویزیونی نیز با نام انقلاب مخملی و براندازی نرم سرکوب شدند) آقاى رابرت لوينسون، مامور سابق اف بى آى براى ديدارى از ايران در 8 مارس سال 2007 به جزيره كيش سفر كرد ولى از آن زمان خبرى از وى در دست نيست.خانواده وى نيز براى كسب اطلاع از سرنوشت او و همچنين گفت و گو با مقام هاى ايرانى به تهران سفر كردند ولى ايران مى گويد كه در باره چنين فردى اطلاعاتى ندارد. مناقشه اتمی ایران اولین تلاشهای ایران برای دستیابی به فناوری هستهای به دهه 50 میلادی باز میگردد. تئوریهای هستهای ایران در این زمان بسیار بلند پروازانه مینمود و شاه به آن توجه زیادی داشت.نخستین کشوری که ایران را به دستیابی به فناوری هستهای ترغیب و این تکنولوژی را به ایران منتقل کرد (ایالات متحده آمریکا)، نخستین مخالف امروزی ایران در تحقق فعالیتهای هستهایش، بود.در ارتباط با کمکهای هستهای آمریکا به ایران دو دیدگاه کلی مطرح است:اول: با توجه به استفاده آمریکا از بمب اتمی در (هیروشیما و ناکازاکی) و تبعات منفی آن در جامعه جهانی، این کشور برای تلطیف فضای موجود، با طرح اصطلاح (اتم برای صلح)، با انتقال این تکنولوژی به کشورهایی که در مدار سیاسی آمریکا بودند، سعی بر تغییر جهتگیریها در عرصه بینالمللی و تحت شعاع قرار دادن فعالیتهای هستهای خود داشت.دوم: دیدگاه رایج دیگر، دوران جنگ سرد و ریارویی اتمی دو ابرقدرت در عرصه جهانی را در بر میگرفت. آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا، بارها در دیدار سران انگلستان، فرانسه و آلمان غربی، وحشت خود را از حمله ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی به مرزهای شمالی ایرانی و افتادن ایران به دام کمونیسم و در نتیجه از دست رفتن پایگاه مهم غرب و از هم گسستن کمربند بازدارندگی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی اعلام کرده بود.آیزنهاور اذعان میداشت، برای حفظ منابع آمریکا لازم است ایران اتمی شود، و لذا شاه مورد حمایت هستهای آمریکا و دستیابی به فناوری هستهای واقع شد.به هر حال در راستای حمایتهای آشکار ایالات متحده، ایران در سال 1958، به عضویت آژانس بین المللی انرژی اتمی (I.A.E.A) درآمد.از این زمان به بعد نمایندگان ایران در نشستهای آژانس حضور داشتند، اما از آن جایی که هنوز ایران در ابتدای راه بود، نمیتوانست گزارشی ارائه کند. تا اینکه در سال 1965، پس از طرح الحاق ایران به کنوانسیون آژانس بینالمللی، این مسئله در اداره حقوقی وزارت امور خارجه وقت ایران توسط آقایان (هرمیداس باوند، پرویز مهدوی و عضدالدین کاظمی) که اولین تیم حقوقی هستهای ایران را تشکیل میدادند، بررسی شد و ایران در همان سال، این قرارداد را با آژانس به امضاء رساند. پس از آن، آمریکا در سال 1967، اولین رآکتور تحقیقاتی 5 مگاواتی آب سبک را به ایران فروخت و شرکت آمریکایی (AMF)، این رآکتور را در دانشگاه تهران نصب و راهاندازی کرد. (شایان ذکر است این رآکتور از اورانیوم غنیشده با خلوص 93 درصد استفاده میکرد. آمریكا حدود 5 كیلوگرم سوخت اورانیوم غنیشده سطح بالا به ایران داد (كه تحت نظارت و تدابیر حفاظتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در انبار سوخت مصرفشده در محل رآكتور تهران نگهداری میشد.یک سال بعد، ایران در سال 1968، پیمان عدم تکثیر سلاحهای هستهای (N.P.T) را پذیرفت و در سال 1970، آن را در مجلس شورای ملی به تصویب رساند. اندکی بعد در سال 1974، شاه سازمان انرژی اتمی ایران (A.F.O.I) را تأسیس کرد و دکتر اعتماد، به ریاست آن منصوب شد. این سازمان با گسترش سریع، عهدهدار تعهدات سنگین ساخت 4 نیروگاه در (بوشهر و دارخوین )، ایجاد تأسیسات آب شیرین کن در بوشهر، تأمین سوخت و پشتیبانی تکنولوژیکی از نیروگاهها و قرارداد ساخت 4 نیروگاه دیگر در اصفهان و استان مرکزی شد.این مركز از آن پس مركز تحقیقات هستهای (NRC) نام گرفت. در این زمان دانشگاه تهران نیز در زمینه فناوری هستهای فعال شد و تربیت دانشجو در این رابطه را آغاز کرد. این دانشگاه قبل از انقلاب1979 حتی کارشناسی ارشد مهندسی هستهای ارائه میکرد. همچنین دانشگاه شیراز نیز رشته مهندسی هستهای ارائه میداد و در این راستا دانشجویانی نیز برای تحصیل در رشتههای مرتبط با انرژی هستهای به خارج اعزام شدند. سازمان انرژی هستهای ایران، مذاکره با شرکتهای آمریکایی، فرانسوی و آلمانی را از اوایل دهه 70 برای احداث نیروگاههای فوقالذکر و همچنین نیروگاهی در اطراف شهر بندری بوشهر آغاز کرد. سال 1974، نقطه عطفی در تحقیقات هستهای ایران در زمان پهلوی محسوب میشود، چرا که در این سال ایران قراردادی با بنیاد پژوهشی استنفورد آمریکا (Stanford research institute) یا SRI منعقد کرد که طی آن این مرکز پژوهشی وابسته به دانشگاه استنفورد، مجری تحقیق و ارائه چشم اندازی میان مدت در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و صنعتی برای توسعه ایران شد. بنیاد استنفورد نهایتاً در یک مطالعه 20 جلدی که تحت عنوان (SRI Report) به ایران ارائه کرد، پیشرفت صنعتی و اقتصادی ایران را متکی به تولید 20 هزار مگاوات برق تا سال 1995 و راه اساسی تولید این مقدار برق را از طریق تأسیس نیروگاههای هستهای در ایران قلمداد کرد. براساس راهکار مطالعه مذکور،در نوامبر 1974 سازمان انرژی اتمی ایران قراردادی به مبلغ 8 میلیارد دلار با شرکت کرافتورک اونیون آلمان برای ساخت نیروگاه بوشهر امضا کرد. این قرارداد شامل ساخت دو واحد آب سبک تخت فشار هریک با بازده 1296 مگاوات است. همچنین قراردادهایی برای تحویل 200000 متر مکعب آب خالص و سوخت مورد نیاز برای نیروگاه امضا شد.در این زمینه بیش از 2 هزار متخصص آلمانی و کارشناس ایرانی اجرای این طرح را که در زمان خود یکی از بزرگترین و کمنظیرترین پروژههای نیروگاه اتمی محسوب میشد را آغاز کردند و پیش بینی میشد این پروژه عظیم تا پایان سال 1980 تکمیل شود که وقوع انقلاب ایران و آغاز جنگ ایران و عراق ادامه آن را متوقف ساخت. در ادمه، ایران یك قرارداد چرخه سوخت هستهای ده ساله قابل تمدید با آمریكا در سال 1974، آلمان غربی در سال 1976 و فرانسه در سال 1977 منعقد نمود. ایران همچنین در سال 1974، طبق معاهده N.P.T قرارداد دو جانبه (پادمان) و نظارت آژانس را منعقد کرد و پذیرفت که طبق قرارداد پادمان جامع (INFCIRC/214) براساس مدل قرارداد (INFCIRC/153)، امکان بازرسی را به بازرسان آژانس بدهد. در این راستا، ایران با هند نیز که در این دوره پیشرفتهای چشم گیری در زمینه هستهای کرده بود قرارداد همکاری هستهای امضاء کرد. در ماه اوت 1975 شرکت کرافتورک یونیون (Kraftwerk Union)، در آلمان غربی، کار روی نیروگاههای هستهای ایران را طبق قرارداد آغاز کرد. کنگره آمریکا در اواخر سال 1975، مصوبهای را تصویب کرد که به دولت آمریکا اجازه میداد با ایران وارد معاملات تجاری در زمینه هستهای شود و فعالیتهای هستهای ایران را طبیعی قلمداد کرد.اما سال 1975، از جهت دیگری نیز برای ایران اهمیت داشت و آن خرید 10 درصد از سهام مجتمع غنیسازی اورانیوم به نام (یورودیف)-(Eurodif)بود که قرار بود در منطقه (تریکاستن) فرانسه احداث شود. این سهام بخشی از یک کنسرسیوم فرانسوی، بلژیکی، اسپانیایی و ایتالیایی بود و ایران به موجب موافقتنامهای که شاه آنرا امضاء کرد میتوانست به فنآوری غنیسازی (یورودیف) دسترسی یابد و نیز موافقت شده ایران مقدار مشخصی از اورانیوم غنی شده از كارخانه مذكور را كه بشدت برای تولید رادیوایزوتوپهای راكتورهای خود و عمدتاً برای استفادههای پزشكی نیاز داشت، دریافت کند. ایران در مجموع، در تأسیسات یورودیف 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری کرد. یک میلیارد دلار سهم ایران از شرکت طرف قرارداد احداث رآکتور هستهای بود و یک میلیارد دلار هم بصورت وام سرمایه گذاری شده بود. در سال 1976، پس از رقابتهای بسیار و براساس قراردادی مشترک، انگلیس و فرانسه مشترکاً تحقیقات برای احداث تأسیسات هستهای در اصفهان (پیرامون چرخه سوخت هستهای) را آغاز کردند.سال 1977، سال ورود رسمی فرانسه به فعالیتهای هسته ای ایران بود. در ماه اکتبر سال 1977، فرانسه برای احداث 2 نیروگاه هستهای به ظرفیت 900 مگاوات در (دارخوین) و نزدیکی اهواز با ایران به توافق رسید که شرکت (فراماتوم) اجرای آنرا بر عهده گرفت. اما در همین سال اوضاع تا حدودی تغییر کرد. در دسامبر 1977، آلمان غربی در ازای دریافت 8/4 میلیارد دلار مجوز ساخت 4 رآکتور هستهای را مجددا به شرکت (کرافت ورک یونیون) KWU، داد، اما از آنجایی که شاه در جنگ 1973 اعراب و اسرائیل، تا حدودی با انور سادات رئیس جمهور وقت مصر طرح همکاری ریخت، خشم اسرائیلیها برانگیخته شد و آنها را از اتمی شدن ایران به واهمه انداخت، لذا فشار زیادی را بر طرفین قرارداد با ایران وارد کردند و باعث شدند تا اجرای برخی از قراردادهای هستهای ایران با تأخیر مواجه شود که در انقلاب 1979، با ضرر ایران فسخ شدند. شاه در پی گشایش فاز جدیدی از فعالیتهای هستهای با کشورهای غیرآمریکایی و غیراروپایی بود و لذا در سال 1976، یک قرارداد محرمانه سنگین برای خرید برخی تجهیزات و مواد اولیه هستهای را با آفریقای جنوبی به امضاء رساند. (شایان ذکر است آفریقای جنوبی تا حدود یک دهه بعد از این قرارداد، یعنی تا سال 1984، محدودیتهای تخصصی آژانس بین المللی انرژی اتمی را مبنی بر انتقال برخی از تجهیزات و مواد اولیه هستهای به کشورهای دیگر نپذیرفته بود و لذا تا قبل از انقلاب1979 این قرارداد با ایران پابرجا بود).در سال 1976 بودجه سازمان انرژی اتمی ایران از 30میلیون دلار به یک میلیارد دلار افزایش یافت.آمریکا در اکتبر سال 1978، 4 لیزر با فعالیت حساس (16 میکرون) را به ایران فرستاد. شاه همچنین درصدد بود تا پیش از نیمه دهه 1990، 23 رآکتور هستهای در ایران احداث کند و خواستار خرید مجتمعهای قدرت هستهای از آلمان و فرانسه شد. در این راستا غیر از 6 رآکتوری که تحت قرارداد بودند، شاه در آخرین سال حکومتش در پی خرید 12 رآکتور جدید از ایالات متحده، فرانسه و آلمان بود که محقق نشد. اگر چه گزارشهایی پیرامون اقدام شاه برای دستیابی به تسلیحات هستهای و انجام تحقیقات در این زمینه، در اواخر دهه 70 میلادی ارائه شد، اما با توجه به بازرسیهای مکرر آژانس بین المللی انرژی اتمی، اسناد معتبری در این رابطه هنوز ارائه نشدهاند و به هر صورت با وقوع انقلاب و سرنگونی شاه، تحقیقات و فعالیتهای هستهای ایران با تغییرات بسیاری مواجه شد و در زمان جمهوری اسلامی ایران مخفیانهادامه پیدا کرد.تا وقوع انقلاب 1979 رآکتور شماره یک بوشهر به میزان 85 درصد و احداث رآکتور شماره دو نیز 65 درصد پیشرفت فیزیکی داشتند. در سندی محرمانه از وزارت خارجه آمریکا گفته شده که آمریکا از کوششهای ایران برای گسترش پایههای انرژی غیر نفتی خود دلگرم شده است و امیدوار است که موافقتنامه انرژی هستهای ایران و آمریکا بزودی به تصویب برسد و شرکتهای آمریکایی بتوانند نقشی در پروژههای انرژی هستهای ایران به عهده بگیرند. این موافقتنامه در 10 سال 1978 ژوئن به تصویب اولیه دو کشور رسیده است و ناظر است بر صدور و انتقال تجهیزات و مواد مربوط به برنامه انرژی هستهای ایران. یکی از نکات مهم این موافقتنامه نحوه موافقت آمریکا با روش برخورد به سوخت مصرف شده است. ایران خواستار «برخورد بدون تبعیض در این زمینه» است. موافقتنامه به رئیسجمهور آمریکا داده شده تا پس از تصویب او به کنگره ارسال شود. قرارداد دو جانبه ایران و آمریکا نخستین موافقتنامه هستهای است که پس از تصویب قانون منع گسترش سال 1978 به کنگره آمریکا ارسال میشود. آمریکا، بخاطر انقلاب در ایران، تحویل اورانیوم بسیار غنیشده را به این کشور متوقف کرد. ایران توافقنامه خود با کنسرسیوم یورودیف را لغو کرد و خواستار آن شد که وام یک میلیارد دلاری این کشور که برای تکمیل نیروگاه تریکاستن داده شده بود، بازپس داده شود. همچنین ایران پرداختهای خود به یورودیف را که برای خدمات غنیسازی اورانیوم از سال 1977 آغاز شده بود متوقف کرد. با خروج شاه از ایران کار بروری دو نیروگاه بوشهر هریک با ظرفیت 1293 مگاوات متوقف شده است و با وجود درخواست ایران برای ادامه کار، دولت آلمان اجازه صدور به تجهیزات را نمیداد. شرکت فرامآتوم فرانسه که از ماه اکتبر 1978 بدون دریافت مبلغی کار میکرد کار خود در ایران را تعطیل کرد. شرکت کرافتورک اونیون نیز تمام کارکنان ایرانی خود را اخراج کرد.ایران کار ساختن دو نیروگاه فرانسوی را متوقف کرد. مشاجره حقوقی بر سر این طرح ناتمام تا سال 1988 ادامه یافت و ایران درخواست غرامت کرد، اما سرانجام شرکت زیمنس با حمایت کمسیون تجارت بین المللی در پاریس، از این ماجرای حقوقی پیروز بیرون آمد و هیچ غرامتی به ایران پرداخت نشد. با فسخ یکجانبه قرارداد یورودیف،از طرف سازمان انرژی اتمی ایران، فرانسه اقامه دعوا کرد و شرکت (یورودیف) از آنجایی که این اقدام ایران را موجب عدم تحقق برنامه ریزی 10 ساله خود دانستند، تقاضای خسارت کرد و در نهایت 900 میلیون فرانک از 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری ایران به عنوان خسارت تأمین شد و بقیه سهم ایران، سالها بعد بصورت کالا توسط فرانسه با ایران تصویه شد! از طرف دیگر جنگ 8 ساله نیز، باعث تخریب برخی تأسیسات نیمه کاره هستهای و همچنین عدم فعالیت چشم گیر در زمینه تحقیقات هستهای شد.در بحبوحه جنگ ایران و عراق و کمبود شدید منابع نیرو در کشور، ایران با روی آوردن به اسپانیا و ژاپن کوشش در تکمیل پروژه بوشهر کرد که موفقیت آمیز نبود. در اوایل سال 1368 با سفر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به روسیه ، موافقتنامه همکاری هسته ای میان دوکشور تدوین شد و متعاقب آن در24 اوت سال 1992 موافقتنامه کاملی از همکاری های هسته ای ایران و روسیه امضا شد . سرانجام در نوامبر 1994تهران و مسکو قرار داد تکمیل واحد اول نیروگاه بوشهر را به امضا رساندند و این قرار داد در ژانویه 1996 میان سازمان انرژی اتمی ایران و شرکت اتم استروی اکسپورت روسیه اعتبار اجرایی پیدا کرد.علی رغم فشارهای سیاسی آمریکا برای قطع همکاری های هسته ای تهران و مسکو ساخت نیروگاه بوشهر ادامه یافت اما تکمیل و راه اندازی آن که طبق قرار داد اولیه "بطور کلید در دست"، بر عهده روسیه بود بارها به بهانه بروز اشکلات تغییرات سیستم از نوع آلمانی به روسی و تغییرات مدیریتی در شرکت روسی به تعویق افتاد.در قرارداد اولیه تاریخ راه اندازی نیروگاه سال 2004 تعیین شده بود اما این تاریخ در مقاطع مختلف به 2005، 2006 و بنا به اظهارات مقامات روس این بار به اواخر 2009 موکول شد.طبق قرارداد اولیه روسیه موظف است مرحله اول نیاز نیروگاه بوشهر را به سوخت هسته ای تامین کند این سوخت نیروگاه حدودا دو الی سه سال کار خواهد کرد . سوخت طبق قرار باید حداقل 6 ماه پیش از راه اندازی نیروگاه به ایران منتقل شود. روسای سازمان های انرژی اتمی ایران و روسیه در اوایل سال 2005 در بوشهر قرارداد بازگرداندن سوخت مستعمل نیروگاه به روسیه را نیز به امضا رساندند.به گفته معاون امور بین الملل و برنامه ریزی سازمان انرژی اتمی سوخت اولیه نیروگاه بوشهر در روسیه کاملا آماده است همچنین به گفته وی شرایط دریافت این سوخت در ایران از حدود سه سال پیش تا کنون فراهم شده است.با توجه به آلودگی بالای رادیو اکتیو و نزدیکی کشورهای عربی به مکان نیروگاه بوشهر ، ورود سوخت به این نیروگاه هسته ای امنیت کشورهای حاشیه خلیج فارس را به مخاطره می اندازد، نگرانی که بارها این کشورها بیان کردهاند،و ترس از ایرانی اتمی آنها را هم بسوی اتمی شدن روانه کرده است،بطوری که کشورهای چون قطر و امارات و بحرین وحتی مصر با کشورهای اروپای و آمریکا قراداد ساخت نیروگاه بستهاند.تا سال 2000 و پس از دزدیده شدن لب تاپی از سازمان انرژی اتمی ایران(که اطلاعات آن خبر از پیشرفت در چرخه سوخت اتمی می داد) و عکس ماهوارهای ان نیروگاه بوشهر و نطنز اصفهان که نشان از پیشرفت اتمی ایران داشت ایران در گذارشات سالانه خود به آژانس از توضیح آن خوداری کرده بود.حتی مکانهای که در آنجا اورانیوم به غلظت بالا غنی می شد را از دید بازدید کنندگان آژانس پنهان گذاشته بود. در تاریخ 9 فوریه سال 2003 میلادی محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت ایران، خبر از تهیه سوخت هستهای توسط متخصصین ایرانی برای نیروگاههای هستهای ایران داد.ایران پس از ماه ها درگیری، در دسامبر 2003 پروتکل الحاقی پیمان منع گسترش سلاح های کشتار همگانی (ان پی تی) را دوباره امضا کرد. این پروتکل به آژانس بین المللی انرژی اتمی این امکان را می داد که بازرسی های خود را بر روی تأسیسات اتمی ایران گسترش دهد.و هم زمان غنی سازی اورانیم در ایران تعطیل شد،تا سرکار آمدن احمدی نژاد.در آوریل 2006 ایران اعلام کرد که موفق به غنیسازی اورانیوم به میزان 3.5درصد شدهاست. ادامه سرکشی رژیم ایران در برابر آژانس انرژی اتمی سران کشورهای غربی را وا داشت که پرونده اتمی ایران در سال 2006 یعنی مدتی پس از سر کار آمدن احمدی نژاد به شورای امنیت ببرند. شورای امنیت سازمان ملل در 23 دسامبر 2006 قطعنامه 1737 را تصویب کرد و یک مهلت دو ماهه به رژیم ایران داد. سه ماه بعد قطعنامه 1747 در 24 مارس 2007 به تصویب رسید که در آن تنبیهات شدیدتری علیه رژیم ایران در نظر گرفته شد.قطعنامه سوم به شماره 1803 در سوم مارس 2008 نیز به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید. هنگامی که دولتهای سه گانه اروپایی مذاکره با ایران را برای حل این مناقشه آغاز کردند، اطرافیان جورج بوش به وی گفتند که اعتمادی به این مذاکرات ندارند و بعید می دانند که این مذاکرات به نتیجه برسد و توصیه کردند که آمریکا مستقیما در مذاکرات دخالت نکند. در مذاکرات اتمی ایران و اتحادیه اروپا فرصتهایی به وجود آمده که ایران از آنها استفاده نکرده و اینکه ایرانیها عزم جدی برای به نتیجه رساندن مذاکرات از خود نشان ندادند، در حالی که در دیپلماسی شرط نتیجه بخش بودن مذاکرات این است که هر دو طرف واقعا هدف مشخصی از مذاکرات دنبال کنند و در جهت آن حرکت کنند. ایران امتیازهای اتحادیه اروپا را کافی ندانست و نپذیرفت و در مقابل طرف اروپایی هم از پذیرش امتیازها و شرایطی که ایران پیشنهاد کرده بود سرباز زد، در حالی که طرفین می توانستند راه حلهای یکدیگر را بررسی کنند و به نتیجه ای برسند.اما اکنون با روی کار آمدن دولت جدید در کاخ سفید و شعار مذاکره بدون پیش شرط با ایران این امید را زنده کرد که سالها قطع ارتباط بین این دو کشور و همچنین پرونده بحث بر انگیز اتمی ایران بصورت مسالمت آمیزی حل شود. ماهای آخر حکومت آقای بوش آقای برنز در اجلاس 5+1 رودروی هئیت مذاکرهکننده ایرانی نشستند.کما اینکه خبرهای در باب مذاکره پنهانی ایران و آمریکا که توسط مشاوران اوباما و احمدی نژاد در کشورهای چون سویس و اتریش و حتی هلند برگزار شده است هست. تحریم علیه ایران تحریم علیه ایران را از چندین جهت همانند تحریم اقتصادی، تحریم علمی، تحریم سیاسی، و تحریم فروش اسلحه میتوان مورد توجه قرار داد. نخستین تحریم آمریکا علیه ایران پس از واقعه گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران در سال 1979 انجام گرفت. بهدنبال جریان گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران، آمریکا متقابلا 12 میلیارد دلار از داراییهای دولت ایران را مصادره کرد. پس از آزادی گروگانها توسط دولت ایران، این مصادره پایان نیافت و داراییهای ایران تا به امروز ضبط است. در جریان جنگ ایران و عراق، آمریکا تحریمات فروش اسلحه علیه ایران وضع نمود. پیش از آغاز جنگ، آیت الله خمینی قرارداد خرید هواپیماهای اف-16 از آمریکا را یک جانبه لغو کرده بود. دولت آمریکا ورود وزیر کشور ایران به آمریکا را به خاطر نقض حقوق بشرممنوع کردهاست.در سال 1987 بهدنبال اتهام «حمایت از تروریسم» آمریکا علیه ایران، رونالد ریگان تحریمات کامل تری علیه ایران وضع نمود. در سال 1995 میلادی، واشنگتن نخست بدستور بیل کلینتون تحریمات کامل اقتصادی علیه ایران وضع نمود، و سپس کنگره مجلس آمریکا با گذرانیدن قانون ایلسا (Iran and Libya Sanctions Act of 1996) هر شرکتی را که با ایران به میزان بیش از 20 میلیون دلار تجارت داشت را نیز تهدید به اعمال تحریم کرد.در سال 2002، سازمان IEEE تحریم علمی علیه ایران وضع نمود. در سال 2006 یک دادگاه فدرال آمریکا دستور استرداد یکی از بزرگترین کلکسیونهای باستان شناختی تخت جمشید متعلق به ایران را به نفع صدمه دیدگان ناشی از عملیات انتحاری در اسراییل را صادر نمود. بازداشت، زندانی کردن و اخراج حداقل 10 فارغالتحصیل دانشگاه صنعتی شریف به آمریکا جهت شرکت در «گردهمایی فارغالتحصیلان دانشگاه شریف» در کالیفرنیا در سال 2006 میلادی. در سال 2007، شرکتهای مایکروسافت و یاهو ایران را از لیست کشورهایی که خدمات وب دریافت میکنند را خارج نمود. پس از اعلام «اتهام» آمریکا مبنی بر اینکه بانک ملت، بانک ملی، و بانک صادرات ایران حامی مالی نهادهای تروریستی هستند، بانک جهانی از دادن خدمات به این بانکهای ایرانی خودداری کرد. اسامی نهادهایی که در روز25 اکتبر 2007 ازطرف وزارت خزانه داری آمریکا مورد تحریم قرار گرفتند به شرح زیر است: بانک صادرات ايران (همه شعب خارج از کشور اين بانک به همراه شعبه مرکزی آن)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ايران – نيروی قدس، وزارت دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح ايران، بانک ملی (همه شعب خارج از کشور اين بانک به همراه شعبه مرکزی آن)، بانک کارگشايی (تهران – خيابان مولوی – ميدان محمديه – پلاک 587)، بانک ملی ايران ZAO (مسکو – روسيه)، بانک ملی – مسئوليت محدود (لندن – بريتانيا)، بانک آريان (پروژه معاملاتی مشترک ميان بانک های صادرات و ملی – کابل – افغانستان)،بانک ملت (همه شعب خارج از کشور اين بانک به همراه شعبه مرکزی آن)، MELLAT BANK SB CJSC (ايروان – ارمنستان)، بانک بين المللی پرشيا – مسئوليت محدود (بريتانيا)، همچنین در روزهای اخیر دادگاه عالی اروپا تصميم سال گذشته اتحاديه اروپا مبنی بر انسداد دارايیهای بانک ملی ايران در لندن را مورد تأييد قرار داد. به حکم این دادگاه، از ادامه فعاليت بانک ملی ايران در اروپا ، که در مالکيت دولت جمهوری اسلامی است، به منظور حفظ امنيت و صلح بينالمللی ممانعت به عمل خواهد آمد، چرا که دولت ايران در امر تکثير سلاحهای هستهای که نقض قوانين بينالمللی است، مشارکت دارد. نهادهای وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: قرارگاه سازندگی خاتم الانبيا – (تهران)،منطقه نظامی پارچین – (تهران)،شرکت «نفت شرق – کيش» (تهران و دبی)، قرارگاه سازندگی کربلا (تهران)، شرکت مهندسی سپاساد (تهران)،قرب نوح (تهران)، شرکت عمران ساحل (تهران)، شرکت مهندسين مشاور ساحل (تهران)، موسسه حرا (تهران)، قرارگاه سازندگی قائم (تهران) شخصيت های وابسته به سازمان صنايع هوايی (زير مجموعه وزارت دفاع) مرتضی بهمينبار،احمد وحيد دستجردی، رضاقلی اسماعيلی شخصيت های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتضی رضايی، محمد حجازی، جلال سیدی، علی اکبر احمديان، حسين سالمی، قاسم سليمانی در 4تیر 1387 گروه صنعتی دیگر در ایران مشمول تحریم های آمریکا شدند:مجموعه صنایع شهید ستاری، هفت تیر، گروه صنایع مهمات و متالورژی و صنایع شیمی پارچین. تحریمهای آمریکا علیه ایران در سطوح ایالتی ایالت فلوریدا در سال 2006 نخستین ایالتی شد که تحریماتی علیه صنایع انرژی ایران وضع نمود. ایالت فلوریدا تحریمات علمی و آکادمیک نیز علیه ایران وضع کردهاست. ایالت نیوجرزی در سال 2007 هرگونه رابطه اقتصادی با ایران را منع نمود. ایالات کالیفرنیا، تگزاس، و مریلند نیز تحریمات مشابهی علیه ایران وضع نمودهاند. ایالات اوهایو، میزوری، میشیگان، و ماساچوست نیز یا در حال وضع تحریمات، و یا تحریمات علیه ایران را در دستورکار خود دارند. فعالیتهای مهندسی و ساختاری و آموزش عالی آمریکاها در ایران ترمینال فرودگاه بین المللی مهرآباد، فاز اول مرکز درمان میلاد نور و دانشگاه علوم پزشکی ایران (مرکز پزشکی شاهنشاهی سابق)، طراحی پلان شهری نواحی شمال شهر تهران بین سالهای 1964 تا 1967 ، کاخ مروارید در مهرشهر کرج، «مدرسه عالی دماوند» (دانشگاه پیام نور فعلی)، کاخ مهرآفرین در چالوس، فاز اول شهرک اکباتان در تهران ، طراحی ساختمانهای گلستان در شهرک غرب، طرح توسعه عباس آباد در تهران، هتل همای تهران (هتل شراتون سابق)، معماری پروژه فرودگاه بینالمللی امام خمینی امروزی و دهها طرح معماری دیگر توسط معماران و مهندسان آمریکای در ایران ساخته شده است. در حیطه روابط فرهنگی ایران و آمریکا نیز فعال بوده، و از سال 1996 به بعد سعی در ترتیب دادن بازدیدهای متقابل دانشمندان و ورزشکاران و هنرمندان ایران و آمریکا، و گسترش روابط فرهنگی ایران و آمریکا توسط سازمانهای علمی و ارتباطی بوده است. تعویض دانش آموز میهمان بین ۲ کشور، همکاری در ساخت و نمایش فیلم، سفر گروهی از دست اندرکاران هالیود در بهار سال 1388 به تهران، تبادلات متخصصین فلسفی و مذهبی (با شرکت جواد ظریف، کمال خرازی، شیرین هانتر، سید حسین نصر، توماس پیکرینگ (از شرکت بوئینگ) و چندی دیگر)، همکاریهای محیط زیست ،همکاری دانش آموزی در زمینه نجوم، پروژه،شرکت تیمهای کشتی گیر آمریکایی در جام تختی در 1998، کنفرانس بین دانشگاه هاروارد و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، کمک های اولیه آمریکا به زلزله منجیل و بم، همکاری اطلاعاتی در سال 2000 در زمان حمله آمریکا به افغانستان، ... روابط آکادمیک ایران و آمریکا یک شاخه از روابط فرهنگی بین این دو کشور است که به ویژه در زمان پهلوی ابعاد گستردهای پیدا کرد. آموزش عالی در ایران در دوره نوین عموما با تأسیس دارالفنون آغاز میگردد. با اینحال پیش از آن هم فعالیتهای متعددی برای تاسیس موسسات آموزش عالی در ایران صورت گرفت که آمریکاییان در آن نقش عمدهای داشتند. در سال 1976، یعنی در اواخر دوره پهلوی، کشور ایران در میان کشورهای جهان، با 20000 دانشجو بیشترین تعداد دانشجوی خارجی در دانشگاههای آمریکایی را دارا و مشغول بتحصیل داشت. و بر عکس، دست کم 59 دانشگاه آمریکایی در توسعه ویا تاسیس آموزش عالی در ایران فعالیت داشتند. به درخواست خانم لورا بوش، جهت بزرگداشت فرهنگ ایرانیان، در کاخ سفید سفره هفت سین نیز در مارس 2008 گسترده شد.شورای ملی ایرانیان آمریکا معتقد است که جمعیت ایرانیان در آمریکا بیش از یک میلیون نفر است. روابط فرهنگی ایران و آمریکا در حیطه ورزش، آموزش عالی، و هنرها سابقه بلندی دارد، تا جایی که شهرهای تهران و لس آنجلس، و شیراز و آستین شهرهای خواهر بودهاند.برخی فعالیتها همانند فعالیتهای انجمن ایران و آمریکا، کتابخانه آبراهام لینکلن، و در جستجوی زمینه مشترک، حالت سازمان یافته و نسبتا دائمی داشتند، و برخی دیگر همانند نمایشگاهها و همایشها بصورت رویدادی و گذرا بودند. در علوم پزشکی در حالیکه مدرسه طب و دارالفنون تهران اغلب اولین موسسات آموزش عالی پزشکی ایران تلقی میشوند، آموزش علوم پزشکی نوین در واقع در سال 1257 و در ارومیه تأسیس گردید. این موسسه که توسط دکتر جوزف کاکرن آمریکایی تأسیس گشت، بین سالهای 1257 و 1288 مجموعا 26 فارغ التحصیل تحویل داد. مظفرالدینشاه قاجار خود سند فارغ التحصیلی برخی از دانش آموختگان را امضا نمود. دکتر کاکرن و تقریبا تمامی کادر آمریکایی هیئت علمی این موسسه (از جمله دکتر رایت Wright، دکتر هولمز Homlz، دکتر ون نوردن Van Nourdon، و دکتر میلر Miller) همگی در همان ارومیه به خاک سپرده شدند و موسسه نهایتا تبدیل به دانشگاه ارومیه گردید. پس از جنگ جهانی دوم رفته رفته محمدرضا شاه پهلوی تصمیم به تغییر الگوی موسسات آموزش عالی ایران از سیستم دانشگاهی فرانسه به سیستمهای آمریکایی گرفت. از این رو بود که دولت پهلوی از اواخر دهه 1950 میلادی سعی در جلب همکاری دانشگاههای آمریکایی نمود. در این میان، بهدنبال دعوت محمدرضا پهلوی از رئیس دانشگاه پنسیلوانیا به ایران، پس از مذاکراتی چند، دانشگاه شیراز تحت نظر و کمک این دانشگاه صاحب نام آیوی لیگ قرار گرفت تا جاییکه روابط علمی و فرهنگی بین این دو دانشگاه از مستحکم ترین روابط علمی فرهنگی میان ایران و آمریکا گردید و تا روزهای آخر حکومت شاه ادامه داشت. تدوین بسیاری از دروس، طراحی و توسعه پردیسهای دانشگاه، تربیت اساتید، و بنیانگذاری بسیاری از موسسات تحقیقاتی دانشگاه پهلوی همه و همه در اختیار این دانشگاه آیوی لیگ قرار گرفتند. در اواخر دهه 1940 میلادی ساختار درسی و پژوهشی دانشگاه تهران رفته رفته به سمت الگوبرداری از سیستم دانشگاههای آمریکایی شروع به حرکت نمود. بطور نمونه دانشکده کشاورزی این دانشگاه به کمک دانشگاه یوتا توسعه و گسترش یافت. در سال 1954 موسسه علوم اداری دانشگاه (دانشکده مدیریت کنونی بکمک دانشگاه کالیفرنیا جنوبی و به ریاست دکتر هری مارلو از این دانشگاه آغاز به ارائه مدارج دکترا نمود. در سال 1958 موسسه روزنامه نگاری دانشگاه تهران بکمک دانشگاه ویرجینیا و دکتر جیمز ولارد آغاز به کار نمود. و دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا بود که در سال 1965 رشته دکترای بیماریهای سلولی (cytopathology) را در دانشگاه تهران راه اندازی نمود. از نمونههای بارز دیگر روابط نزدیک فرهنگی ایران و آمریکا، «دانشگاه صنعتی آریامهر در تهران» (دانشگاه صنعتی شریف فعلی) بود که مستقیما بر اساس دانشگاه ام آی تی در آمریکا الگوبرداری گردید. سید حسین نصر، ریاست دانشگاه آریامهر، خود دانش آموخته ام آی تی بود. طراحان اصلی و اولیه دانشگاه صنعتی آریامهر اصفهان (دانشگاه صنعتی اصفهان کنونی) هم از نظر ساختار درسی و هم از نظر شالوده سازمانی عبارت بودند از: شرکت آمریکایی آرتور دی لیتل (که یک شرکت مشاوره آکادمیک بود)، دکتر گوردون براون که ریاست کل دانشکدههای مهندسی و از مدیران اصلی دانشگاه ام آی تی بود، دکتر جرج بوگلیارلو ریاست دانشکده فنی-مهندسی دانشگاه ایلینوی در شیکاگو،دکتر مهدی ضرغامی معاونت دانشگاه صنعتی آریامهر در تهران. در سال 1979، روابط فیمابین علمی-فرهنگی ایران و آمریکا در دانشگاه جندیشاپور اهواز به حدی گسترده بود که دست کم 30 استاد آمریکایی در این موسسه مشغول تدریس بودند. دولتمردان زیادی از ایران دانش آموخته موسسات آموزس عالی یوتا هستند. در سال 1950، ایالات متحده آمریکا در راستای سیاست هری ترومن و قرارداد موسوم به قرارداد اصل چهار برنامهای تاسیس کرد که USAID نام گرفت. از اینجا بود که دانشگاه ایالتی یوتا موظف شد که بین سالهای 1951 تا 1954 فناوری کشاورزی خود را به کشورهای در حال توسعه همانند ایران ارزانی دارد که در دهه 1960 نیز ادامه پیدا کرد. دانشگاه یوتا نیز روابط مبسوطی را به ویژه با دانشگاه تهران برای تبادل دانشجو و محقق پایه ریزی نمود که سالها ادامه داشت. با اینحال، دانشگاههای یوتا از سالها پیش (به جهت مشابهت اقلیمی بین ایران و یوتا) با ایران روابط و تبادلات علمی-فرهنگی انجام داده بودند. نخستین دانشجوی ایرانی که جهت تحصیلات رهسپار یوتا گشت متعلق به سال 1912 دارد. و در سال 1939، رضاشاه پهلوی از آمریکا درخواست فرستادن متخصصین کشاورزی به ایران نمود. فرانکلین هریس، استاد و رئیس دانشگاه بریگهم یانگ، در پاسخ به درخواست وی به ایران آمد. *این مطلب تا زمان سرکار آمدن دولت اوباما اشاره دارد منبع: * کتاب همه مردان شاه نوشته استیون کینزر * ویکی پیدیا * رادیو فردا * بی بی سی
|