جناحی در آلمان خواهان گسترش روابط با ایران وغفلت ازارزشهای اخلاقی است

 

 

 

3 ژوئیه 2008

 

در صحنه سیاسی آلمان، یک جناح بر اساس معیارهای اخلاقی خواهان تحریم حکومت ایران و جناح دیگر با استناد به منافع بازرگانی و سیاسی خواهان گسترش همکاریهای اقتصادی است.

 

هفته گذشته به هنگام مطالعه مطالب تارنمای اطلاع رسانی انجمن خاورمیانه و خاور نزدیک آلمان که ریاست آن را آقای گرهارد شرویدر نخست وزیر پیشین آلمان بر عهده دارد، با این خبر مواجه شدم:

«16 آوریل 2008 ملاقات با آقای مهدی صفری معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در برلین».

با مراجعه به مطبوعات آلمان، گزارشی در مورد این ملاقات نیافتم.

به مطبوعات ایران مراجعه کردم: روزنامه های تهران گزارش می دادند که آقای صفری به دعوت دولت آلمان به مدت سه روز در برلین بود. در طول این دیدار وی با مقامات وزارتخانه های خارجه، کشور و امور اقتصادی آلمان دیدار کرد و در همان حال با بازرگانان و نمایندگان پارلمان آلمان به گفتگو نشست.

جای شگفتی است که نه دولت و نه مطبوعات آلمان، هیچیک در مورد این سفر گزارشی ارائه نداده اند.

دولت آلمان، همراه با پنج کشور عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل، شش قدرت بزرگی هستند که راستای سیاست های بین المللی در رابطه با برنامه های اتمی ایران را تعیین می کنند.

تلاش تهران برای دستیابی به بمب اتم، شاید تنها مساله ای است که به سیاست های آلمان در رابطه با امنیت بین المللی، ابعادی جهانی داده و آقای صفری نیز یک مقام دون پایه از یک کشور صلح دوست کوچک نیست، بلکه نماینده دولتی است که ممکن است آغازگر یک جنگ اتمی باشد.

سفر چنین مقامی به آلمان می باید، توجه و دلمشغولی بسیاری را در محافل سیاسی و اقتصادی آلمان موجب می شد.

اما چندان جای شگفتنی نیست (که این رویداد به سکوت گذشت).

مواضع آلمان در رابطه با حکومت تهران بر سر یک دو راهی قرار دارد:

وزیران دولت ائتلافی آلمان به مساله اتمی ایران از دیدگاههای متفاوتی می نگرند.

در حالیکه صدر اعظم آنگلا مرکل خواهان تحریم های شدید تر علیه جمهوری اسلامی به منظور جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی است، تشکیلات وزارت امور خارجه آلمان، از جمله یکی از مشاوران آقای فرانک والتر اشتاین مایر وزیر امور خارجه، خواستار همنوائی با جمهوری اسلامی و حتی بنیان گرفتن یک مشارکت و اتحاد استراتژیک با ایران است.

ویژگی های دیپلماتیک این نابهنجاری در سیاست خارجی آلمان شگفت انگیز هستند.

در ماه مارس، خانم مرکل در یک سخنرانی تاریخی در کنست (پارلمان اسرائیل) اعلام کرد که وی خواهان برقراری تحریم های شدیدتر و افزون تر علیه جمهوری اسلامی است، تا ایران را متقاعد به توقف برنامه هسته ای خود کند.

خانم مرکل از جمله گفت: «اگر ما اروپائیان از برقراری تحریمهای شدیدتر پرهیز کنیم، نه تنها مسؤولیت تاریخی خود را درک نکرده ایم، بلکه شناختی آگاهانه از چالش های زمان خود نیافته ایم».

اما در خود آلمان چنین دیدگاهی بیان نمی شود.

آقای کریستوف برترام ماه گذشته در هفته نامه اشپیگل نوشت: «تحریمها ما را به جائی نخواهد برد». و نوشت: «خانم مرکل نباید از هر اخطار اسرائیل در مورد وقوع فاجعه حمایت کند».

سخنان آقای برترام در آلمان از وزنه خاصی برخوردار است.

او پیش از این ریاست انستیتوی بین المللی تحقیقات استراتژیک در لندن را بر عهده داشت و پس از آن به ریاست بنیاد آلمانی علوم و سیاست رسید. این بنیاد وظیفه مشاوره و رایزنی با دولت و پارلمان آلمان را در امور خارجی به عهده دارد.

آقای برترام گفته است: «غرب باید مزایای بسیار یک رابطه نزدیک و همگام با همکاری با ایران را به رسمیت بشناسد».

اخیرا در مقاله ای که توسط مرکز اطلاعات اروپا در لندن انتشار یافت، آقای برترام از جمله نوشت: «اگر روسیه، چین و عربستان دارای ویژگی های یک شریک استراتژیک با غرب هستند، چرا ایران را نباید شامل این کشور ها قرار داد».

کتاب آقای برترام تحت عنوان «ایران یک شریک و نه یک دشمن!- در راه اتخاذ یک سیاست تازه در رابطه با ایران»، به زودی انتشار خواهد یافت.

دیدگاههای بیان شده در کتاب آقای برترام ، مواضع آقای فولکر پرتز رئیس کنونی بنیاد علوم و سیاست آلمان را تقویت خواهد کرد.

پرتز به عنوان یکی از مشاوران اصلی آقای اشتاین مایر وزیر امور خارجه سوسیال دمکرات آلمان، نزدیک به دو سال است که سیاست همکاری استراتژیک با جمهوری اسلامی را ترغیب و تشویق می کند - همان جمهوری اسلامی که منکر وقوع هولوکاست و یکی از حامیان اصلی تروریسم بین المللی است و مردم خود را نیز سرکوب می کند.

سیاست بیان شده توسط این دولتمردان آلمانی در مورد اتخاذ سیاست همکاری و نه خصومت (با حکومت ایران) دیدگاهی کاملا آشکار است.

آقای کینان یاگر که استاد علوم سیاسی در دانشگاه بن است، سال گذشته در مقاله ای در فصل نامه Der Mittle Brief که در محافل سیاست خارجی آلمان به آن توجه بسیار می شود، از جمله نوشت: هر کسی که توانائی آن را داشته باشد ایران را به سوی خویش جلب کند، نه تنها در زمینه انرژی و نفت به امتیازهای بسیار دست خواهد یافت، بلکه خواهد توانست به گونه دیگری در مقابل آمریکا عرض اندام کند. جمهوری اسلامی ، با دستیابی به بمب اتم به نیروی برتری در خلیج فارس مبدل خواهد شد و قادر خواهد بود به عنوان یک نیروی برابر به مقابله با آمریکا برخیزد.

در حالی که وضعیت مناسبات سیاسی ایران و آلمان در موقعیت نه چندان مشخصی قرار دارد، روابط بازرگانی دو کشور بسیار گسترده است. روابط تجاری ایران و آلمان در سالهای 2005 و 2006 بسیار چشمگیر بوده و در ماه ژانویه سال جاری 13 درصد افزایش یافته است.

در سال گذشته ، آلمان سه میلیارد و ششصد میلیون یورو  کالا به ایران صادر کرد و در همان سال دولت برلین پانصد میلیون یورو اعتبارات صادراتی برای ایران فراهم ساخت. امروزه آلمان دومین کشور صادر کننده به ایران است و کالاهای آلمانی نقش اساسی در حیات اقتصادی ایران دارند.

آژانس فدرال تجارت خارجی آلمان در بروشور ماه سپتامبر گذشته خود که تحت عنوان «بازارهای توسعه در خاورمیانه و خاور نزدیک» انتشار داد، گزارشی منتشر کرد که به موجب آن، آلمان به تامین کننده شماره یک تقریبا همه انواع ماشین آلات صنعتی، به استثنای سیستم های نیرو و امور ساختمانی برای ایران تبدیل شده است. در این دو زمینه (نیروگاههای و امور ساختمانی) ایتالیا در راس صادر کنندگان به ایران قرار دارد.

به موجب گزارش اتاق بازرگانی و صنایع ایران و آلمان، 75 درصد کارخانه های کوچک و متوسط ایران به تکنولوژی آلمانی مجهز هستند.

در سال 2006 ، آقای میشائیل توکوس رئیس این اتاق به هفته نامه فوکوس آلمانی گفت: ایران به شکل آشکاری متکی به قطعات یدکی و پشتیبانی آلمان است. چنین اتکای عظیمی به آلمان و ایتالیا، سبب آن شده که در صورت پشتیبانی این دو کشور از برقراری تحریمهای همه جانبه علیه ایران، جمهوری اسلامی در برابر این واقعیت قرار گیرد که جز قبول خواست جهانی در رابطه با توقف غنی سازی اورانیوم راه حل دیگری در برابر خود ندارد.

برلین اکنون در برابر این دو راهی قرار گرفته که آیا باید راه صدراعظم مرکل را برگزیند که دفاع از اسرائیل را دغدغه خاطر اصلی آلمان می داند، و یا راه مشارکت استراتژیک با جمهوری اسلامی ایران را به منظور افزایش نفوذ آلمان در منطقه انتخاب کند.

اما گزینش مسیر دوم به معنای پذیرش تجهیز ایران به سلاح اتمی، تهدید حیات اسرائیل و برقراری حکومت ستم در داخل ایران و تهدید علیه جهان خواهد بود.

در حال حاضر فاصله بزرگی میان دیدگاههای صدراعظم مرکل و مخالفان او در حزب سوسیال دمکرات و حتی حزب خود او وجود دارد.

در حالیکه موافقان تحریمهای شدید تر خواهان اتحاد با غرب به منظور مقابله با تروراسلامیست ها هستند، طرفداران مشارکت استراتژیک با حکومت اسلامی ایران خواهان برقراری یک اتحاد راهبردی با بنیادگرایان اسلامی به منظور مقابله با قدرت ایالات متحده و دولت اسرائیل هستند.

در حالیکه خانم مرکل بر مسؤولیت های تاریخی آلمان در رابطه با ملت یهود تکیه می کند، آقایان برترام و پرتز این دیدگاه را رد می کنند و منافع اقتصادی و استراتژیک آلمان را برتر از هرچیز دیگر (و از جمله ارزشهای اخلاقی و انسانی) می دانند.

در چنین وضعی بود که آقای صفری ماه گذشته به برلین رفت و در جریان دیدار با او مسائل متنوعی مورد گفتگو قرار گرفت. اما موضوع تحریمهای شدیدتر علیه حکومت ایران نبود که در این دیدارها مطرح شد، بلکه مطلب مورد بحث، یافتن راههائی به منظور گسترش مناسبات تجاری بین دو کشور بود و از جمله مقرر گردید که یک هیات بلندپایه آلمانی بزودی از ایران دیدار کند. وزارت امور خارجه آلمان نیز انجام مذاکرات با آقای صفری را تائید کرد اما از ابراز نظر در مورد گزارش منابع ایرانی در مورد ماهیت این مذاکرات خودداری ورزید.

آیا به راستی در چنین موقعیتی جای آن هست که یک هیات آلمانی از ایران دیدار کند؟

بحران ایران به نقطه حساس رسیده و اکنون زمان آن است که صدراعظم مرکل در پارلمان سیاست دولت خود را در رابطه با ایران به روشنی مشخص کند.

 

نوشته: ماتیاس کونتسل – کارشناس آلمانی امور خاورمیانه

برگردان فارسی: همایون میم-ح-ن

 

 

 برگرفته‌ از تارنمای وزارت امورخارجه‌ دولت اسرائیل